آیات ۱۴ تا ۱۶ باب ۱۵ ایوب را بخوانید. الیفاز چه حقیقتی را به ایوب ارائه میدهد؟


بار دیگر، الیفاز حقیقت را میگفت (مانند دیگران)، این بار در موردگناهکار بودن همه بشریت بود. گناه حقیقتی جهانی از زندگی بر روی زمین است؛ رنج کشیدن نیز چنان است. و همانطور که میدانیم، همه رنجهای بشری در نهایت از گناه ناشی میشوند. و شکی نیست که خدا میتواند از رنج استفاده کند تا درسهای مهمی بما بیاموزد. ”خدا همیشه قوم خویش را در کوره آتش قرار داده است. در کوره است که تفاله و مواد ناخالص از طلای ناب شخصیت مسیحی جدا میشوند.“ – الن جی. وایت.


Ellen G. White, Patriarchs and Prophets, p. 129.


اگرچه مشکلی عمیقتر در مورد رنج کشیدن وجود دارد. زمانهایی که برای ما مثمر ثمر نیستند چطور؟ آنهایی که زیر فشار درد و رنج بلافاصله کشته شدند و فرصتی برای جدا شدن مواد نا خالص از طلای شخصیتشان پیدا نشد چطور؟ آنانی که بدون شناختن خدای حقیقی رنج میکشند، چطور؟ کسانی که مصیبتهایشان تنها آنها را نسبت به خدا ترشروتر، عصبانیتر و متنفرتر نموده است، چطور؟ نمیتوانیم این نمونهها را نادیده بگیریم و یا سعی کنیم آنها را در فرمول ساده ای قرار دهیم؛ انجام این کار ممکن است ما را با همان خطاهای مشابه مدعیان ایوب تقصیر کار جلوه دهد.


همچنین، از سرنوشت حیواناتی که به آهستگی با مرگی هولناک در آتش جنگل میسوزند، چه چیز خوبی عاید خواهد شد؟ و یا هزاران نفری که در بلایای طبیعی کشته میشوند، چطور؟ یا غیر نظامیان در جنگها چطور؟ آنان یا خانواده هایشان که همگی در جنگ کشته شدند چه درسهایی ممکن است فرا گرفته باشند؟ فردی ممکن است نه تنها در مورد ده فرزند مرده ایوب بلکه درباره خدمتکارانش که با ”دم شمشیر“ (ایوب باب ۱ آیه ۱۵) کشته شدند، یا آنهایی که زنده در ”آتش خدا“ سوزانده شدند (ایوب باب ۱ آیه ۱۶)، یا خدمتکاران دیگری که با ”دم شمشیر“ (ایوب باب ۱ آیه ۱۷) کشته شدند، سوالات معقولی داشته باشد.


هر درسی که ایوب و مدعیان وی ممکن است بیاموزند، و هر شکستی که شیطان بواسطه وفاداری ایوب با آن روبرو شود، سرنوشت افراد دیگر که هلاک شدند منصفانه به نظر نمیرسد. واقعیت این است که این چیزها منصفانه، عادلانه و درست نیستند.


ما امروزه با چالشهای مشابهی روبرو هستیم. کودکی ۶ ساله در اثر بیماری سرطان میمیرد، آیا این عادلانه است؟ دختر دانشجوی ۲۰ سالهای از خودرویش بیرون کشیده شده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، آیا این منصفانه است؟ مادری ۳۵ ساله که ۳ فرزند دارد در تصادف رانندگی کشته شده است، آیا این منصفانه است؟ ۱۹ هزار ژاپنی کشته شده در زلزله سال ۲۰۱۱ چطور؟ آیا همه ۱۹ هزار نفر ایشان متهم به چیزی بودند که این مجازات را عادلانه کرده باشد؟ اگر چنین نیست، پس مردن آنها نیز منصفانه نبود.


اینها سؤالات دشواری هستند.




کافی برای روز ...


آیات زیر را بخوانید ودرباره سرنوشت محتوم کسانی که در آن به تصویر کشیده شدهاند، تامل کنید. سپس از خود بپرسید: زندگی تا چه حد منصفانه با آنها رفتار میکرد؟


ایوب باب ۱ آیات ۱۸ تا ۲۰


پیدایش باب ۴ آیه ۸


خروج باب ۱۲ آیات ۲۹ و ۳۰


دوم سموئیل باب ۱۱ آیه ۱۷


ارمیا باب ۳۸ آیه ۶


متی باب ۱۴ آیه ۱۰


عبرانیان باب ۱۱ آیات ۳۵ تا ۳۸


کتاب مقدس واقعیتی خشن از زندگی در جهان سقوط کرده را انعکاس میدهد: شرارت و رنج کشیدن واقعی هستند. جدا نمودن چند آیه از مجموع آن که میتواند به همه این ایده را بدهد که زندگی در اینجا عادلانه، منصفانه و خوب است و اینکه تنها اگر به خدا وفادار بمانیم و رنج و عذابی اتفاق نخواهند افتاد صرفا سطحی نگری از کلام خداست. مطمئناً، وفادار بودن میتواند اینک پاداشهایی به همراه داشته باشد، اما به این معنا نیست که سدی مطلق در برابر درد و رنج ایجادکند. تنها کافی است از ایوب بپرسید.


در موعظه روی کوه ، عیسی خطبه و درسی قدرتمند ارائه نمود مبنی بر اینکه چرا اعتماد و توکل به خدا ضروری است و نسبت به آنچه میخوریم و می آشامیم و میپوشیم نباید نگران باشیم. و عیسی از مثالهای طبیعت به عنوان درسهای تمثیلی پندآموز درباره دلیل اینکه میتوانیم به خیرخواهی خدا در برآورده کردن نیازهایمان اطمینان کنیم، استفاده نمود. او سپس این جملات معروف را بکار برد: ”پس در اندیشه فردا مباشید زیرا فردا اندیشه خود را خواهد کرد. بدی امروز برای امروز کافی است“ (متی باب ۶ آیه ۳۴).


توجه کنید، بدی امروز برای امروز کافی است. عیسی حتی حضور روزانه شرارت و بدی را در زندگی ما انکار نمیکرد (شرارت و اهریمن در زبان یونانی میتواند به معنی بدی ، فساد و بد طینتی هم باشد). اگر غیر از این بود، او خلاف آن را انجام میداد. او شیوع و حضور شرارت در زندگی روزانه ما را تایید نمود. چطور میتوانست چنین نکند؟ او به عنوان خداوند بیشتر از همه ما درباره شرارت در جهان میدانست.






چیزهای نادیده


آیه ۵ باب ۳ امثال سلیمان را بخوانید. اگرچه این آیه ای معمولی و پیش و پا افتاده است، چه پیام بسیار مهمی برای ما بخصوص در زمینه چیزی که مطالعه کردیم، دارد؟


اگرچه قضیه ایوب موردی حاد است، واقعیت غمانگیز رنج کشیدن بشر در این جهان سقوط کرده را منعکس میکند. ما برای دیدن این واقعیت به داستان ایوب و یا سایر داستانهای موجود در کتاب مقدس نیاز نداریم. آنها را در اطراف خود میبینیم. در حقیقت، به نوعی همه ما با آن زندگی میکنیم. ” انسان چقدر ناتوان است. عمرش کوتاه و پر زحمت است. مثل گل لحظه ای میشکفد و زود پژمرده میشود و همچون سایه ابری که در حرکت است بسرعت ناپدید میگردد“ (ایوب باب ۱۴ آیات ۱ و ۲). بنابراین بار دیگر، پرسشی که ما با آن در کلنجار هستیم این است که چگونه دلیل رنج کشیدن را توضیح میدهیم، چیزی که به نظر کاملاً بی مفهوم به نظر میرسد، سوالی که چرا خون بیگناه ریخته شده است؟ همانگونه که بابهای نخست کتاب ایوب نشان دادهاند، و همانطور که در جاهای دیگر کتاب مقدس نمایان میشود، شیطان یک موجود واقعی است و مستقیم یا غیر مستقیم دلیل بسیاری از مصیبتها میباشد. همانطور که در ابتدای این فصل دیدهایم (درس دوم را ببینید)، الگوی "نبرد عظیم" در کنار آمدن با واقعیت شرارت در این جهان کمک بسیاری بما میکند. همچنان گاهی درک دلیل وقوع بعضی چیزها دشوار است. گاهی اوقات – در واقع بسیاری مواقع – اتفاقات نا مفهوم و غیر منطقی بنظر میرسند. در مواقعی اینچنینی که از درک وقایع عاجزیم، باید بیاموزیم که به خوبی خدا باید اعتماد کنیم. لازم است بیاموزیم که حتی زمانی که پاسخها به وضوح مشخص نیستند و هنگامی که نمیتوانیم نتیجه خوبی در بدی و مصیبت اطرافمان ببینیم، به خدا اطمینان کنیم.




جمعه


۱۸ نوامبر


تفکری فراتر


مقدمه روز سبت گذشته با آلبر کامو آغاز شد که درباره مشکلاتش با پاسخها نه فقط برای مسئله رنج کشیدن بلکه مسئله مفهوم زندگی بطور کلی که رنج کشیدن را به مشکل بزرگتری تبدیل میکند، مطالب زیادی نوشته است. او نیز مانند بیشتر خداناباوران، پیشرفت چندانی نداشت. معروفترین گفتههای او کمی پیشرفت او را نشان میدهند: ”تنها یک مشکل فلسفی جدی وجود دارد، و آن خودکشی میباشد. قضاوت کردن در باره اینکه آیا زندگی ارزش ادامه دادن ندارد بر میگردد به پاسخ دادن به پرسش حیاتی فلسفه.“ - The Myth of Sisyphus and Other Essays New York: Vintage Books, 1955, p. 3. مطمئناً، پاسخ دادن به مسئله رنج بشر آسان نمیباشد. کتاب ایوب پردهای را کنار میزند و به ما تصویر بزرگتری غیر از آنچه ممکن است دیده باشیم، نشان میدهد اما حتی وقتی که ما آن را کامل میخوانیم، کتاب همچنان سؤالات بسیاری را بیپاسخ میگذارد.


اگرچه تفاوت بسیار مهمی میان خداپرستان و بیخدایانی که به دنبال پاسخ به مسئله رنج میباشند، وجود دارد. اگر به نحوی وجود خدا اعتقاد داشته باشیم در واقع تلاش برای فهم شرارت و درد مشکل تر میشود بخاطر اینکه چرا با وجود خدا شرارت اجازه حضور دارد. ولی با اعتقاد به وجود خدا میتوانیم مطمئن باشیم که روزی مشکل رنج و شرارت حل میشود گرچه گاهی اوقات درک اینکه چرا شرارت به این حد رشد کرده مشکل باشد. از سوی دیگر، ما چیزی را داریم که خداناباورانی مانند کامو ندارند – و آن چشماندازی برای پاسخ و راهحل میباشد. (مدارکی وجود دارد که کامو بعدها خواست که تعمید بگیرد اما خیلی زود در یک سانحه رانندگی جان باخت.) ما این امید را داریم که ” خدا تمام اشکها را از چشمان آنها پاک خواهد ساخت. دیگر نه مرگی خواهد بود و نه غمی ، نه ناله ای و نه دردی ، زیرا تمام اینها متعلق به دنیای پیشین بود که از بین رفت“ (مکاشفه یوحنا باب ۲۱ آیه ۴). حتی اگر کسی این وعده و یا وعدههای زیادی در کتاب مقدس را باور نداشت، آن فرد باید اعتراف کند که حد اقل امیدی داشته باشد که زندگی زیباتر جلوه کند تا اینکه در میانه مشقات و کشمکشها به مرگ ابدی فرو رود که در کل یعنی هیچ و پوچ.


سوالاتی برای بحث


۱. مردم بحثی راجع به بدی مطرح میکنند مبنی بر اینکه : "آری در این جهان بدی وجود دارد ولی خوبی هم وجود دارد و وزنه خوبی سنگین تر از وزنه بدی است." اولین سوال این است که چطور میتوانیم بدانیم که وزنه خوبی سنگینتر از بدی است؟ در ثانی حتی اگر این فرضیه درست باشد چه حُسنی برای ایوب (یا دیگران) در میان مشکلاتشان خواهد داشت؟ فیلسوف آلمانی، آرتور شوپنهور (Arthur Schopenhauer) مثال بسیار قدرتمندی بیان کرد برای کم ارزش کردن ایده ای که میگوید نوعی تعادل و توازن میان خیر و شر در این جهان وجود دارد. او چنین نوشت، ”گفته شده است که لذت در این جهان از درد بیشتر است؛ یا، در هر صورت، تعادلی یکسان میان آن دو وجود دارد. اگر خواننده مایل است به سرعت ببیند که آیا این بیانیه درست است، بگذارید او احساسات نسبی بین دو حیوان را ببیند که یک حیوان مشغول خوردن حیوان دیگر است. چگونه به این ایده واکنش نشان میدهید که خیریت بنوعی متعادل کننده شر است؟


درس ششم


۲۹ اکتبر تا ۴ نوامبر


سوالاتی برای بحث


۱- چگونه می توانیم تفاوت میان زمانی که فردی به دلسوزی و همدردی محتاج است و زمانی را که به موعظه و یا حتی سرزنش نیاز دارد تشخیص بدهیم؟ چرا معمولا بهتر است وقتی با کسانی که حتی بواسطه اعمال گناه آلود و بد خود رنج می کشند روبرو هستیم، با دلسوزی و دلداری رفتار کنیم؟


۲- بار دیگر سخنان الیفاز به ایوب را در باب ۴ و ۵ بخوانید. در چه موقعیتی ممکن بود آن سخنان مناسب تر از اکنون می بودند؟


۳- فرض کنید شما یکی از دوستان ایوب بوده اید و زمانی که او بر روی تلی از خاکستر نشسته بود به دیدنش رفتید. چه چیزی به او می گفتید و چرا؟ اگر شما در جایگاه او بودید، انتظار داشتید مردم به شما چه بگویند؟


درس هفتم


۵ تا ۱۱ نوامبر


درس هشتم


۱۲ تا ۱۸ نوامبر


درس نهم


۱۹ تا ۲۵ نوامبر


بارقه های امید





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: امثال سلیمان باب ۱۷ آیه ۲۸؛ ایوب باب ۱۳ آیات ۱ تا ۱۵؛ یعقوب باب ۲ آیه ۲۰ تا ۲۲؛ اول قرنتیان باب ۱۵ آیات ۱۱ تا ۲۰؛ اول پطرس باب ۱ آیات ۱۸ تا ۲۰؛ پیدایش باب ۲۲ آیه ۸.


آیه حفظی: ”این نیز برای من نجات خواهد شد، زیرا ریاکار به حضور او حاضر نمیشود“ (ایوب باب ۱۳ آیه ۱۶).


ویلیام هزلیت (William Hazlitt)، مقاله نویس بریتانیایی چنین نوشت، ”انسان تنها حیوانی است که می خندد و میگرید؛ زیرا او تنها حیوانی است که بین چیزها آنگونه که هستند و آنگونه که باید باشند تعمق و استدلال میکند.


توضیح: در اینجا نویسنده دو هدف در ادای مطلب دارد. نخست اینکه فرق بارز انسان با حیوان، قدرت استدلال و شعور اوست و درثانی فرق بین واقعیت و حقیقت را بیان میکند. (ویرایشگر)


مطمئناً همه چیز آنطور که باید باشد نیست. با این وجود برای یک مسیحی که با وعده آمدن دوباره زندگی می کند، امید وجود دارد - امیدی بزرگتر از آنچه که همه چیز تغییر خواهد یافت (دوم پطرس باب ۳ آیه ۱۳). تغییری شگفت انگیز که افکار تیره و تباه شده از گناه ( اول قرنتیان باب ۱۳ آیه ۱۲) به سختی میتواند آنرا درک نماید. این امیدی است که ذهن دنیوی و مادیگرا با همه تنگ نظری و محدودیت خود ، مدت ها پیش آنرا از دست داده است.


این هفته همان طور که به بررسی مسئله رنج کشیدن در کتاب ایوب میپردازیم، پی خواهیم برد که ایوب با اینکه دچار مصیبت غیرمنصفانه ای شده بود که نمیشد به درک آن پی برد با این حال با کلامی از امید سخن بر زبان میراند.


آن امید چه بود و به چه چیز باید امید داشت؟


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۲۶ نوامبر آماده شوید.




دروغ پردازان


”مرد احمق نیز چون خاموش باشد او را حکیم میشمارند، و هر که لبهای خود را میبندد فهیم است“ (امثال سلیمان باب ۱۷ آیه ۲۸).


ایوب از حزن و اندوه چاره ای نداشت جز اینکه در میان یاران خود که باری به سربار او میگذاشتند خاموش نشسته و گوش بسپارد. شاید باباطاهر این دو بیتی را در وصف ایوب سروده باشد که میگفت:


تو که نوشم نه ای نیشم چرایی تو که یارم نه ای پیشم چرایی


تو که مرهم نه ای بر داغ ریشم نمک پاش دل ریشم چرایی


در مقابل ، بخش عمده کتاب ایوب شامل مبارزه وی بر علیه معجون حقیقت و خطا بود. همانطور که دیدیم، این مردان حال و وضع او را رعایت نمیکردند و آنچنان که باید و شاید از خودهمدردی نشان نمی دادند؛ آنها ادعا میکردند که میخواهند کار خدا را بخاطر آنچه بر ایوب واقع شده بود توجیه کنند؛ و در واقع میگفتند که او سزاوار بلایی است که بر سرش آمده و حتی مستحق بدتر از آن نیز هست! هر کدام از این نیش زخم ها به اندازه کافی دردناک و زننده بود؛ اما هر سه آنها (و دیگران) از حد گذرانده بودند و بدین سبب بود که ایوب پاسخ آنها را داد.


آیات ۱ تا ۱۴ باب ۱۳ ایوب را بخوانید. رویکرد ایوب در قبال آنچه به او گفته شد چه بود؟


در باب ۲ دیدیم که وقتی که این مردان برای نخستین بار آمده و ایوب را دیدند، به مدت هفت روز چیزی به او نگفتند. با در نظر گرفتن آنچه که در نهایت به زبان آوردند، این احتمالاً بهترین رویکرد بوده است. مطمئناً ایوب چنین نظری داشت.


همچنین توجه کنید: ایوب می گوید که نه تنها این مردان دروغ می گویند بلکه درباره خدا نیز دروغ میگویند. (این موضوع با توجه به آنچه که در انتهای کتاب رخ میدهد، جالب توجه می باشد [ایوب باب ۴۲ آیة ۷ را ببینید] ). مطمئناً بهتر خواهد بود که به جای حرفهای اشتباه اصلاً صحبت نکنیم. (چه کسی در میان ما میزان حقیقی بودن این مطلب را تجربه نکرده است؟) اما به نظر می رسد که خبط گوئی در باره خدا از خطا بدتر است. مضحک اینکه مطمئناً این مردان در واقع فکر می کردند که مدافع خدا و شخصیت او در مقابل شکایات تلخ ایوب بخاطر وقایعی هستند که برای وی رخ داده بود. اگر چه ایوب از درک دلایل اتفاقاتی که برایش می افتاد درمانده بود، اما به خوبی از عهده تشخیص آنچه که این مردان می گفتند بر می آمد: ”اما شما دروغها جعل میکنید، و جمیع شما طبیبان باطل هستید“ (ایوب باب ۱۳ آیه ۴).




دوشنبه


۲۱ نوامبر


اگر چه مرا بکشد


وقتی که ما این فصل را شروع کردیم، مستقیما به سراغ انتهای کتاب رفتیم و دیدیم که در نهایت همه چیز برای او به خوبی و خوشی به پایان رسید. دیدیم که حتی در میان مصیبت های وحشتناک، ایوب واقعاً به چیزی امیدوار بود. در واقع، ما با زندگی در زمان حال و دانستن پایان کل کتاب مقدس، می توانیم ببینیم که ایوب چیزهای بسیار بیشتری برای امید داشتن نسبت به آنچه در آن زمان می توانست تصور کند، داشت.


اما زمانی که همه فرزندان او مردند، دارایی های او بر باد رفت و سلامتی خود را از دست داد، ایوب از ختم ماجرا آگاه نبود. در عوض چیزی که از آن آگاهی یافت این بود که زندگی اش به یکباره دستخوش طوفان ناملایمات شد.


در عین حال حتی در میان مرثیه ها و ناله های تلخ خویش از اینکه آرزو می کرد ایکاش هرگز متولد نشده بود و یا در زمان تولد مرده بود، با اینحال همچنان امیدوار بود و این امید به خدا بود - همان خدایی که فکر می کرد در آن زمان با او ناعادلانه برخورد کرده است.


آیه ۱۵ باب ۱۳ ایوب را بخوانید. در این آیه چه امیدی نشان داده شده است؟ ایوب چه می گوید؟


” حتی اگرچه مرا بکشد، به او اعتماد خواهم داشت.“ چه اثبات قدرتمندی از ایمان! ایوب با تمام چیزهایی که برایش اتفاق افتاده بود، می دانست که به احتمال بسیار زیاد، آخرین چیز، تنها چیزی که هنوز برایش اتفاق نیفتاده بود یعنی مرگ می توانست سر برسد - و خدا می توانست چنین کند. با این وجود حتی اگر این اتفاق می افتاد، ایوب با اطمینان به خدا دار فانی را وداع میگفت.


شربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخ بده ای دوست که مستسقی از آن تشنه تر است


من خود از عشق لبت فهم سخن مینکنم هرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکر است


ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست خصم آنم که میان من و تیغت سپر است


من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر بند پایی که به دست تو بود تاج سر است


سعدی شیرازی


” فیض مسیح همچون گوهری است که باید در ذهن محفوظ نگاه داشته شود. درس ها و عبرت هایی را که او از روی محبت تدارک دیده همچون گنج مغتنم بشمارید. بگذارید ایمانتان مانند ایمان ایوب باشد که شما هم چنین بگویید: حتی اگر مرا بکشد با این وجود به او توکل خواهم داشت.


"به وعده های پدر آسمانی تمسک و توکل کنید و عملکرد او را با خادم خویش بخاطر بسپارید چرا که همه امور با هم دخیل هستند تا آنانیکه خدا را دوست دارند عاقبت بخیر گردند."– الن جی. وایت،


Ellen G. White, The Advent Review and Sabbath Herald, October 20, 1910


ایوب از دیدگاهی صرفا انسانی، دلیلی برای امیدوار بودن نمی یافت. اما واقعیت این بود که ایوب از دیدگاه کاملا انسانی نگاه نمی کرد. اگر چنین کرده بود، چه امیدی می توانست داشته باشد؟ در عوض وقتی او چنین اظهار شگفت انگیزی از ایمان و امید می کند، آن را در راستای خدا و اطمینان به او انجام می دهد.




نشانههای امید


”این نیز برای من نجات خواهد شد، زیرا ریاکار به حضور او حاضر نمیشود“ (ایوب باب ۱۳ آیه ۱۶). این آیه دقیقا پس از آیه ای که دیروز خواندیم ادامه می یابد. این آیه چگونه این نظریه را که با وجود همه چیز ایوب امیدوار بود و امیدش به خدا بود، را بیشتر تایید می کند؟


جمله جالب توجهی در ادامه آیه قبل آمده است. حتی اگر ایوب قرار بود بمیرد، حتی اگر خدا او را می کشت، ایوب همچنان به خدای خویش برای نجات اطمینان داشت. اگر چه این قیاس نامتجانس است ولی از طرف دیگر کاملاً تناسب دارد. وانگهی مگر نجات و رستگاری چیزی غیر از رهایی از مرگ است؟ و مرگ برای نجات یافتگان و رستگار شدگان چیزی نیست غیر از لحظه ای استراحت کوتاه و خواب و ادامه آن رستاخیز و زندگی ابدی می باشد. آیا امید به رستاخیز برای زندگی ابدی، امید بزرگ همه قوم خدا در این هزاره نیست؟ امیدواری ایوب نیز همین بود.


آیات ۱۱ تا ۲۰ باب ۱۵ اول قرنتیان را بخوانید. در اینجا چه امیدی به ما ارائه شده است؟ چرا بدون این چشمداشت، دیگر هیچ امیدی وجود نخواهد داشت؟


مضافا ایوب پس از این اظهار نظر قطعی از رستگاری، میگوید که با ”کفر و ناسزا بحضور وی نخواهد رفت. ایوب میدانست که تنها از طریق خدا میتواند به رستگاری نائل شود. تنها از طریق نوعی زندگی که تسلیم اراده او بوده و مطیع فرامین او باشد. به این دلیل است که چرا انسانهای شرور و بیخدا یعنی کافران ناسزاگو امیدی نداشتند. ایوب به احتمال زیاد آنچه را که از ”اطمینان به نجات و رستگاری“درک کرده بود، بیان میکرد. اگر چه ایوب با ایمان کامل حیواناتی را به منظور قربانی کردن برای گناهانش پیشکش نمود، اما نمیدانیم تا چه حد مفهوم قربانی کردن را درک کرده باشد. پیش از صلیب یعنی قربانی شدن مسیح برای رستگاری انسانها، بسیاری از پیروان وفادار خداوند از جمله ایوب ، آنگونه که ما پس از صلیب زندگی میکنیم ، درک کاملی از مفهوم صلیب نداشتند. با این وجود، ایوب همچنان به اندازه کافی میدانست که امید نجاتش را باید در خداوند میجست و اینکه آن قربانی کردنها بیانی از نحوه رستگار شدن بود.




امید پیش از آغاز جهان شروع شده بود


چه کسی در میان ما با آن مشقات و مصایبی که بر ایوب تحمیل شد میتواند این چنین قویا بر امید صحّه بگذارد؟ سخنان او شهادتی ابدی بر واقعیت زندگی در ایمان و اطاعت هستند.


ایوب امید داشت زیرا به خدای امید خدمت میکرد. حتی در میان همه این داستانهای فرومایه گناهکاری بشر از سقوط آدم و حوا در عدن (پیدایش باب ۳) تا سقوط بابل در آخر زمان (مکاشفه یوحنا باب ۱۴ آیه ۸)، کتاب مقدس کتابی است سرشار از امید، پر از تصاویری فراتر از آنچیزی است که این جهان عرضه میدارد.


”جهان با مسیح اتحاد بسته است و از طریق او همه برکات خدا به نسل سقوط کرده بشررسیده است. او قبل و بعد از اینکه جسم انسانی را برخود بپوشد، نجات دهنده بود. از لحظهای که گناه وجود داشت، نجات دهندهای نیز وجود داشت.“ – الن جی. وایت، Ellen G. White, The Desire of Ages, p. 210. و چه کسی غیر از بزرگترین سرچشمه امید، میتواند نجات دهنده باشد؟


این آیات چگونه امید فوقالعادهای که در بیانیه خانم الن جی وایت که در مطالعه امروز بیان شد را تصدیق میکنند؟ افسسیان باب ۱ آیه ۴، تیطوس باب ۱ آیه ۲، دوم تیموتائوس باب ۱ آیات ۸ و ۹، اول پطرس باب ۱ آیات ۱۸ تا ۲۰.


این آیات حقیقت شگفت انگیزی را آموزش میدهند که خدا در دانش و علم ذاتی خویش حتی پیش از خلقت جهان، میدانست که بشر مرتکب گناه خواهد شد. آیه ۹ باب ۱ دوم تیموتائوس به زبان یونانی چنین میگوید که ما با فیضی که از طریق عیسی مسیح ”پیش از ابدیت“ به ما داده شده است، فرا خوانده شدهایم. این فیضی است که ”بر اساس اعمالمان“ به ما داده نشده است (چگونه میتوانست نتیجه اعمال ما باشد، وقتی که در آن زمان حتی بوجود هم نیامده بودیم.) بلکه بواسطه عیسی به ما بخشیده شده است. حتی پیش از اینکه ما بوجود بیاییم، خدا نقشه ای را طرح میکند که به بشریت امید زندگی ابدی ارزانی میدارد. امید پس از آنکه ما به آن نیاز داشتیم، بوجود نیامد؛ در عوض، از قبل مهیا شده بود تا در هنگام نیاز برای ما در دسترس باشد.


بعنوان پیروان مسیح چیزهای زیادی برای امید داشتن و امیدوار بودن وجود دارد. ما در این جهان که توسط خدا آفریده شده هستی یافته ایم ، او که ما را دوست دارد. (یوحنا باب ۳ آیه ۱۶)، خدایی که ما را نجات داد (تیطوس باب ۲ آیه ۱۴)، خدایی که دعاهای ما را میشنود (متی باب ۶ آیه ۶)، خدایی که ما را شفاعت میکند (عبرانیان باب ۷ آیه ۲۵)، خدایی که قول داده است هرگز ما را به حال خودمان رها نکند (عبرانیان باب ۱۳ آیه ۵)، خدایی که وعده داده است بدنهای ما را از مرگ قیام دهد (اشعیا باب ۲۶ آیه ۱۹)، و به ما با خود زندگی ابدی ببخشد (یوحنا باب ۱۴ آیات ۲ و ۳).






تصاویر امید


آیات زیر را بخوانید. هر کدام از آنها چه امیدی ارائه میدهند؟


پیدایش باب ۳ آیه ۱۵


پیدایش باب ۲۲ آیه ۸


لاویان باب ۱۷ آیه ۱۱


یوحنا باب ۱ آیه ۲۹


غلاطیان باب ۲ آیه ۱۶


فیلیپیان باب ۱ آیه ۶


اول قرنتیان باب ۱۰ آیه ۱۳


دانیال باب ۷ آیه ۲۲


دانیال باب ۱۲ آیات ۱ و ۲


متی باب ۲۴ آیه ۲۷


دانیال باب ۲ آیه ۴۴


اندیشه خود را با مطالعه آیات ارائه شده پربار سازید. آیات فوق در مجموع در خصوص امیدی که ما پیروان مسیح داریم چه میگویند؟





تفکری فراتر:


کتاب مقدس از ابتدا تا انتها پر از سخنان شگفتانگیز امید بخش میباشد. ”بدین چیزها به شما تکلم کردم تا در من سلامتی داشته باشید. در جهان برای شما زحمت خواهد شد. و لکن خاطر جمع دارید زیرا که من بر جهان غالب شدهام“ (یوحنا باب ۱۶ آیه ۳۳). ”و ایشان را تعلیـم دهیـد که همه امـوری را که به شما حکم کردهام حفظ کنند. و اینک مـن هـر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشـم“ (متی باب ۲۸ آیه ۲۰). ”مسیح، ما را از لعنت شریعت جدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است، ملعون است هر که بر دار آویخته شود“ (غلاطیان باب ۳ آیه ۱۳). ”به اندازهای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است“ (مزامیر باب ۱۰۳ آیه ۱۲). ”زیرا یقین میدانم که نه موت و نه حیات و نه فرشتگان و نه روسا و نه قدرتها و نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده و نه بلندی و نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد“ (رومیان باب ۸ آیات ۳۸ و ۳۹). ”و قوس در ابر خواهد بود، و آن را خواهم نگریست تا بیاد آورم آن عهد جاودانی را که در میان خدا و همة جانوران است، از هر ذی جسدی که بر زمین است“ (پیدایش باب ۹ آیه ۱۶). ”ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است تا فرزندان خدا خوانده شویم؛ و چنین هستیم و از این جهت دنیا ما را نمیشناسد زیرا که او را نشناخت“ ( اول یوحنا باب ۳ آیه ۱). ”بدانید که یهوه خداست؛ او ما را آفرید. ما قوم او هستیم و گوسفندان مرتع او“ (مزامیر باب ۱۰۰ آیه ۳). این آیات تنها بخش کوچکی از کلام است که میگوید خدا چگونه است و آشکار میکند که خدا چه چیزی به ما ارزانی میدارد. در کل ، اگر در کتاب مقدس برای ما آشکار نمیکرد آنگاه چه دلایلی برای امیدوار بودن میتوانستیم داشته باشیم ؟


سه شنبه


۲۲ نوامبر


سوالاتی برای بحث


۱- چه آیات دیگری از کتاب مقدس درباره امید با ما سخن میگویند؟ کدامیک از آنها بویژه برای شما دارای اهمیت هستند و چرا؟


۲- کدامیک از آموزههای مخصوص کلیسای ادونتیست روز هفتم را شما به صورت ویژه امیدبخش مییابید؟


۳- در میان مشکلات شخصی و گاهی مصیبتها و سختیهای زندگی، چگونه میتوانیم بیاموزیم که در امیدی که در کتاب مقدس بیان شده است، شادی کنیم؟ چرا بسیار آسان است که بواسطه رویدادها حتی با وجود امیدهای بسیاری که برای ما ارائه شدهاند، دلسرد بشویم؟ در عمل چه کاری میتوانیم انجام بدهیم که این امید را همواره در پیش رو داشته باشیم و در آن شادی کنیم؟


۴- ” از امید، ایمان و شکرگزاری با خدا صحبت کنید. یاد بگیرید که شکرگزار او باشید و قدرشناسی خود را ابراز نمایید. این درمانی عالی برای بیماریهای روح و جسم میباشد.“ – الن جی. وایت،


Ellen G. White, Mind, Character, and Personality, vol. ۲, p. ۴۹۲.


چرا ستایش کردن در کمک به ما برای امیدوار ماندن به خداوند بسیار اهمیت دارد؟


درس دهم


۲۶ نوامبر تا ۲ دسامبر


خشم الیهو





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: ایوب باب ۱۳ آیه ۲۸؛ ایوب باب ۲۸ آیه ۲۸؛ ایوب باب ۳۲ آیات ۱ تا ۵؛ ایوب باب ۳۴ آیات ۱۰ تا ۱۵؛ ایوب باب ۳۴ آیات ۱۰ تا ۱۵؛ حزقیال باب ۲۸ آیات ۱۲ تا ۱۷؛ ایوب باب ۱ تا باب ۲ آیه ۱۰.


آیه حفظی: ”زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است همچنان طریقهای من از طریقهای شما و افکار من از افکار شما بلندتر میباشد“ (اشعیا باب ۵۵ آیه ۹).


و همچنان مشاجره میان ایوب و آن سه مرد ادامه می یابد، عباراتی بمیان آورده میشوند که گاها فلسفی، زیبا، ژرف و درست هستند. مردم اغلب چقدر از کتاب ایوب، حتی از سخنان الیفاز، بلدد و صوفر نقل قول میکنند. و به این دلیل که همانطور که بارها دیدهایم، آنها حرفهای خوب و زیادی بر زبان راندند اما تنها آن را در زمان، مکان و موقعیت مناسب بیان نکردند. این مطب چه درسی را در مورد حقیقت قدرتمند بیان شده در آیات ۱۱ تا ۱۳ باب ۲۵ امثال سلیمان تعلیم میدهد:


سخنی که بجا گفته شود، مانند نگینهای طلاست که در ظرف نقره ای نشانده باشند. نصیحت شخص دانا برای گوش شنوا مانند حلقه طلا و جواهر با ارزش است. خدمتگزار امین همچون آب خنک در گرمای تابستان جان اربابش را تازه میکند.


متأسفانه اینها کلماتی نبودند که ایوب از دوستانش میشنید. در حقیقت، مشکل قرار بود بدتر بشود، به جای اینکه سه نفر به او بگویند او در اشتباه است، فرد جدیدی به این صحنه اضافه میشود.


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۳ دسامبر آماده شوید.




تسلی دهندگان نامناسب


حتی پس ازاینکه ایوب امید خود را با صلابت ابراز کرد (ایوب باب ۱۳ آیات ۱۵ و ۱۶)، باز هم مشاجره کلامی ادامه یافت. در طی بابهای زیادی، این مردان در مورد مسائل عمیق و مهم بسیاری درباره خدا، گناه، مرگ، عدالت، شرارت، حکمت و طبیعت فانی بشر به بحث و گفتگو پرداختند.


چه حقایقی در آیات زیر بیان شدهاند؟


ایوب باب ۱۳ آیه ۲۸


ایوب باب ۱۵ آیات ۱۴ تا ۱۶


ایوب باب ۱۹ آیات ۲۵ تا ۲۷


ایوب باب ۲۸ آیه ۲۸


بحث در طول همه این بابها ادامه یافت، و هیچ یک از طرفین از موضع خود کوتاه نیامد. الیفاز، بلدد و صوفر هر کدام به روش و خط فکری خویش در مباحثات خود روشن نکردند که مردم چطور در زندگی خود مستحق نائل شدن به چیزی هستند، و از اینرو آنچه بر سر ایوب آمده فقط جزای گناهان اوست. در عین حال، ایوب که میدانست مستحق رنج کشیدن نیست، برای سرنوشت ظالمانه ای که بدان دچار گردیده بود با اشک و آه و درد به فغان میپرداخت.


در انتها، هیچ کدام از آنها از جمله ایوب ، از آنچه در جریان بود درکی نداشتند. چگونه میتوانستند؟ دیدگاه آنان همانند همه انسانها محدود بود. اگر بخواهیم از کتاب ایوب درسی بیاموزیم (چیزی که باید تا کنون محرز گردیده باشد، بخصوص پس سخنان این مردان)، این است که به عنوان انسانی که ادعای صحبت کردن درباره خدا و کارهایش دارد، باید فروتن باشیم. ممکن است کمی از حقیقت آگاه باشیم، شاید حتی بخش زیادی از آن را بدانیم، اما گاهی اوقات – همانطور که در مورد این مردان میتوانیم ببینیم – ممکن است لزوماً بهترین روش بکار بردن حقیقت را ندانیم.


به جهان طبیعت اطراف خود بنگرید. چرا این به تنهایی به ما نشان میدهد که تا چه حد حتی در مورد دانستههایمان از سادهترین چیزها، در محدودیت قرار داریم؟





ورود الیهو


ایوب ، قهرمان مصیبت زده داستان در بابهای ۲۶ تا ۳۱ آخرین گفتار خویش را با آن سه مرد در میان میگذارد. سخنان او گرچه شیوا و پر حرارات است لیکن در اصل تکرار همان مباحثاتی است که تا کنون ادامه یافته است: من مستحق آنچه بر سرم می آید نیستم. ختم کلام.


مجددا متذکر میشود که ایوب نماینده عده کثیری از انسانهایی است که نابجا در رنج و عذابند. و این سؤال که به نوعی دشوارترین سؤال میباشد، این است – چرا؟ واکنش به رنج کشیدن در بعضی موارد نسبتاً آسان است. مردم مشخصاً برای خود درد سر درست میکنند. اما اغلب اوقات، و بخصوص در مورد ایوب، چنین نیست و در نتیجه پرسش مربوط به رنج کشیدن باقی میماند.


در حالی که باب ۳۱ رو به پایان است، دیده میشود که ایوب درباره طریقه زندگی خود سخن گفته است، شیوه ای از زندگی که در آن هیچ توجیهی نیست که او را مستحق اتفاقاتی کند که هم اینک برایش افتاده است. سپس آخرین آیه باب چنین میگوید: ”پس خارها به عوض گندم و کرکاس به عوض جو بروید.» سخنان ایوب تمام شد“ (ایوب باب ۳۱ آیه ۴۰).


آیات ۱ تا ۵ باب ۳۲ ایوب را بخوانید. در اینجا چه اتفاقی میافتد و اتهام الیهو علیه ایوب و مردان دیگر چیست؟


این اولین باری است که در کتاب ایوب به این مرد، الیهو اشاره شده است. او مسلما" برخی از مباحثات طولانی را شنیده است گرچه گفته نشده است که چه زمانی او در صحنه ظاهر شده است. او باید دیرتر آمده باشد زیرا به حضور او بهمراه سه مرد دیگر در هنگام آمدنشان، اشارهای نشده است. اگر چه، پُر واضح است که او از پاسخهایی که در طی هر بخش از مکالمهای که شنید، خشنود نبود. در واقع، در پنجمین آیه چهار بار به ما گفته شده است که ”خشم“ او از آنچه که شنیده بود، ناشی شده بود. سپس در شش باب بعدی، الیهو به دنبال درک و یافتن توضیح در باره همه مسائلی بود که این مردان با آن روبرو بودند. یعنی آنان بدنبال علت مصیبتهایی بودند که بر ایوب هجوم آورده بود.






دفاع الیهو از خدا


در طی قرنها تفسیرهای زیادی درباره الیهو و خطابهاش نوشته شده است، و بعضی آن را نقطه عطف بزرگی در هدایت مسیر گفتگوها میبینند. با این وجود، در واقع مشاهده اینکه الیهو چیزی کاملا جدید یا خلاقانه اضافه کرده باشد که موجب پویایی و تحرک گفتگو شده باشد آنچنان آسان بنظر نمی آید. در عوض، به نظر میرسد او به میزان زیادی همان سخنانی را بیان میکند که آن سه مرد دیگر در دفاع از ذات خدا در برابر اتهام بی انصافی در زمینه درد و رنجهای ایوب ارائه کردند.


آیات ۱۰ تا ۱۵ باب ۳۴ ایوب را بخوانید. الیهو در اینجا چه حقایقی را بیان میکند؟ گفته های الیهو با آنچه که مردان دیگر قبلاً گفتهاند، چه هماهنگی دارد؟ و اگر چه سخنان الیهو درست بودند، چرا در شرایط کنونی بی مناسبت و نابجا بودند؟


شاید آنچه در مورد الیهو و این مردان دیگر میتوانیم ببینیم، ترس و بیم است – نگرانی از اینکه خدا آن کسی نباشدکه آنها میپندارند. آنها می خواهند خوبی، عدالت و قدرت خدا را باور کنند؛ و بنابراین، الیهو به جز بر زبان آوردن حقایقی درباره خوبی، عدالت و قدرت خدا، چه کاری دیگری میتوانست انجام میدهد؟


”زیرا چشمان او بر راههای انسان میباشد، و تمامی قدمهایش را مینگرد. ظلمتی نیست و سایه موت نی، که خطاکاران خویشتن را در آن پنهان نمایند“ (ایوب باب ۳۴ آیات ۲۱ و ۲۲).


”اینک خدا قدیر است و کسی را اهانت نمیکند و در قوّت عقل قادر است. شریر را زنده نگاه نمیدارد و داد مسکینان را میدهد. چشمان خود را از عادلان برنمیگرداند، بلکه ایشان را با پادشاهان بر کرسی تا به ابد مینشاند، پس سرافراشته میشوند“ (ایوب باب ۳۶ آیات ۵ تا ۷).


”ما نمیتوانیم به قدرت خدای قادر مطلق پی ببریم. او نسبت به ما عادل و رحیم است و بر کسی ظلم نمیکند و تحت تاثیر داناترین مردم جهان نیز قرار نمیگیرد از این جهت ترس و احترام او در دل همه مردم جا دارد.“ (ایوب باب ۳۷ آیات ۲۳ و ۲۴).


اگر همه اینها حقیقت داشته باشند، پس تنها استنباط منطقی این است که ایوب مستحق آنچیزی است که بر سر وی آمده است. چه چیز دیگری میتوانست باشد؟ سپس الیهو سعی نمود تا در مواجهه با چنین چیزهای وحشتناک اهریمنی که بر سر ایوب آمده بود از درک خود نسبت به شناختی که از خدا داشت دفاع نماید.






غیر عقلانی بودن شرارت


هر چهار نفر این مردان که معتقد به خدا و عدالت او بودند، خود را بر سر دو راهی دیدند: چگونه میتوانستند شرایط ایوب را با روشی منطقی و عقلانی که مطابق با درک ایشان از ذات خدا باشد توضیح دهند. متأسفانه معلوم شد که تلاش آنها برای درک شر و یا حد اقل آن شری که بر سر ایوب آمده بود اساسا" اشتباه بوده است.


خانم الن جی. وایت تفسیر محکمی در این خصوص ارائه میدارد: ” شرح منشاء گناه که بتوان دلیلی برای وجود آن یافت غیر ممکن است. .... گناه اخلال گر است که برای حضور آن نمیتوان دلیلی ارائه نمود. مرموز و مسئولیت ناپذیر است ؛ که اگر بخواهیم آنرا توجیه کنیم یعنی از آن دفاع کرده ایم. تلاش برای توجیه یا یافتن علت و سبب برای وجود آن یعنی اینکه بخواهیم به بد بودن گناه خاتمه بدهیم. “ – الن جی. وایت، The Great Controversy, pp. 492, 493.


اگرچه الن وایت از واژه گناه استفاده میکند، اما فرض کنید که ما آن را با واژه دیگری که معنای مشابهی دارد، جایگزین کنیم: شرارت. سپس نقل قول اینگونه میشود: شرح منشاء شرارت که بتوان دلیلی برای حضور آن یافت غیر ممکن است. شرارت اخلال گر است که برای حضور آن نمیتوان دلیلی ارائه نمود. مرموز و مسئولیت ناپذیر است که اگر بخواهیم آنرا توجیه کنیم یعنی از آن دفاع کرده ایم. تلاش برای توجیه یا یافتن علت و سبب برای وجود آن یعنی اینکه بخواهیم به بد بودن شرارت خاتمه بدهیم.


اغلب اوقات که مصیبتی رخ میدهد، مردم میگویند یا فکر میکنند: ”علت این حادثه را نمیفهمم.“ یا ”این حادثه منطقی نیست.“ این دقیقاً همان شکایت ایوب در طول این مدت بود.


دلیل خوبی وجود دارد که ایوب و دوستانش نمیتوانند معنی آن را درک کنند: شرارت بخودی خود معنی نمیدهد. اگر ما میتوانستیم آن را درک کنیم، اگر معنی میداد، اگر بر پایه یک سری طرحهای منطقی و عقلانی بود، آنوقت دیگر شرارت و غمانگیز نبود، زیرا دلایلی منطقی میداشت.


به این آیات درباره سقوط شیطان و منشاء شرارت نگاهی بیندازید. سقوط او تا چه حدی با معنی است؟ (حزقیال باب ۲۸ آیات ۱۲ تا ۱۷).


در اینجا مخلوقی عالی وجود دارد، که در محیطی عالی وتوسط خدایی عالی آفریده شده است. او بلند مرتبه، پر از حکمت، بی نقص در زیبایی، که با مرصعهای گرانبها مزین گردیده،”فرشته ای مسح شده“در ”کوه مقدس خدا“. و با این وجود، حتی با تمام اینها و چیزهای بیشتری که به او داده شده بود، این مخلوق خود را به فساد کشاند و اجازه داد شرارت او را در بر گیرد. چه چیزی میتوانست بی منطق تر و غیر عقلانی تر از شرارتی باشد که شیطان را آلوده ساخت؟






چالش ایمان


مطمئناً شخصیتهای اصلی کتاب ایوب، همانطور که انسانهای کاملاً فانی دیدگاه تیره و مبهمی دارند (اول قرنتیان باب ۱۳ آیه ۱۲)، دیدگاه بسیار محدود، درکی بسیار محدود از طبیعت جهان مادی و بسیار محدودتر از عالم روحانی داشتند. همچنین جالب توجه است که در همه این بحثها درباره شرارتی که گریبان گیر ایوب شده بود، هیچ کدام از مردان از جمله خود ایوب در مورد نقش شیطان – دلیل اصلی و بدیهی تمام مصیبتهای ایوب – چیزی نگفتند. و با این حال ، بر خلاف اعتمادی که به محق بودن خود داشتند، بخصوص الیهو (ایوب باب ۳۶ آیات ۱ تا ۴ را ببینید)، تلاششان برای توضیح منطقی دردهای ایوب بی نتیجه ماند. و بدون شک ایوب میدانست که تلاشهایشان نا موفق بودهاند.


حتی با درک خود از محتوای پیرامونی متن و فحوای جهانی داستان، تا چه حد قادر خواهیم بود تا به خوبی از عهده توجیه و تفسیر بلایی که بر سر ایوب آمد بر آئیم؟ ایوب باب ۱ تا باب ۲ آیه ۱۰ را دوباره بخوانید. حتی با وجود همه این چیزهایی که برای ما آشکار شدهاند، چه سؤالات دیگری باقی میمانند؟


با گشودن فصول کتاب ایوب در مقابل خود از دیدگاههایی برخوردار میشویم که هیچیک از آن مردان برخوردار نبودند. با این اوصاف، حتی اکنون نیز درک این مسئله دشوار باقی مانده است. همان گونه که دیدیم، ورای عذابی که اهریمن مستوجب آن شده بود بتدقیق این نیکوئی ایوب بود که باعث شد خدا او را در برابر شیطان برجسته نماید. بنابراین، آیا نیکوئی و تمایل به وفادار ماندن این مرد به خدا باعث شد تا چنین اتفاقی بر سر او بیفتد؟ چگونه میتوانیم این مسئله را درک میکنیم؟ و حتی اگر ایوب میدانست که چه چیزی در جریان است ،آیا فریاد بر نمیآورد، ”خدایا، لطفاً از فرد دیگری استفاده کن. فرزندان، سلامتی و دارایی مرا به من بازگردان!“ ایوب برای موش آزمایشگاهی شدن داوطلب نشده بود. چه کسی چنین میکند؟ از این رو، همه اینها چگونه برای ایوب و خانوادهاش منصفانه بود؟ در عین حال، حتی با اینکه خدا در نبرد خویش در مقابل شیطان پیروز شد، میدانیم که شیطان به شکست خود اذعان نکرده است (مکاشفه یوحنا باب ۱۲ آیه ۱۲)؛ پس هدف چه بود؟ و همچنین، گذشته از نتیجه نهایی خوبی که برای ایوب حاصل شد، آیا ارزش مردن همه این افراد و رنجهایی که ایوب متحمل شد را داشت؟ اگر این سؤالات همچنان برای ما باقی ماندهاند (اگرچه پاسخهای بیشتری در راه است)، تصور کنید ایوب تا چه حد سؤال بی جواب داشت!


و با این وجود، این یکی از مهمترین درسهایی است که میتوانیم از کتاب ایوب بیاموزیم: زندگی با ایمان و نه با آنچه میبینیم؛ اعتماد به خدا وفادار ماندن به او حتی وقتی که مانند ایوب نمیتوانیم برای اتفاقاتی که رخ میدهند دلیل منطقی و توضیحی بیابیم. اگر همه چیز بطور کامل و عاقلانه توضیح داده شده باشند، ما دیگر با ایمان زندگی نمیکنیم. زندگی ما زمانی مومنانه خواهد بود که مانند ایوب حتی وقتی نمیتوانیم معنی رویدادهای اطرافمان را درک کنیم، باز هم به خدا اطمینان داشته و از او اطاعت کنیم.






تفکری فراتر:


یک نویسنده به نام جان هدلی بروک (John Hedley Brook) در زمینه بحث مربوط به مسئله ایمان و منطق درباره فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت (Immanuel Kant) و تلاش در درک محدودیتهای دانش بشری، بویژه وقتی که مربوط به کارهای خدا میشود، نوشت. برای کانت، ”مسئله توجیه کردن روشهای خدا برای انسان از طریق ایمان بود و نه دانش. کانت بعنوان نمونه ای از یک موضع معتبر و موثق در مقابل فلاکت و بدبختی ،ایوب را برگزید کسیکه همه چیز از او گرفته شد ولی اهریمن نتوانست وجدان پاک او را از وی برباید. او با تسلیم شدن در برابر حکم الهی، این حق را داشت که در برابر نصیحتهای دوستانش که بدنبال منطقی نشان دادن بدبختیاش بودند، مقاومت کند. نا آگاهی ایوب از چیزهایی که نسبت بدانها واقف نبود باعث تقویت موضع او شده بود: عدم آگاهی از افکار خدا و فلاکتی که بر او انباشته بود. (بعبارتی دیگر، دوستان او میپنداشتند که علت را میدانند ولی از نا آگاهی خود آگاه نبودند؛ به مصداق: آنکس که نداند و نداند که نداند ، فقط در صدد توجیه قضیه بودند. ایوب در موضع قدرتمند تری قرار داشت زیرا از نا آگاهی خود نسبت به علت مصایب آگاه بود ، به مصداق: آنکس که نداند و بداند که نداند. در اصل دوستان ایوب در جهل مرکب گرفتار بودند. ویرایشگر). “ – Science and Religion (New York: Cambridge University Press, 2006), pp. 207, 208. این مردان در کتاب ایوب و اکنون الیهو، فکر میکردند میتوانند آنچه برای ایوب اتفاق افتاد را به آسانی با رابطه علت و معلول توضیح دهند. آنها میپنداشتند که علت گناه، خود ایوب بود؛ و معلول، رنجهای او بودند. از دیدگاه الهیاتی، چه چیزی میتوانست روشنتر و منطقی تر از آن باشد؟ به هر حال منطق ایشان اشتباه بود، نمونه قدرتمندی از این حقیقت که واقعیت و خدایی که آن را خلق کرده و حفظ میکند، لزوماً از درک ما نسبت به نحوه کار خدا و جهانی که آفریده است، پیروی نمیکنند.


سوالاتی برای بحث


۱- همانطور که دیدیم، در همه خطابههای طولانی درباره موقعیت ایوب فلاکت زده و دلیل آن اتفاقات، یک بار هم به شیطان اشارهای نشد. چرا اینگونه است؟ این به ما درباره میزان زیاد محدودیت درک این مردان با وجود همه حقیقتی که بیان کردند، چه میگوید؟ نادانی آنها میتواند چه چیزی درباره نا آگاهی خود ما با وجود همه حقایقی که داریم، به ما تعلیم بدهد؟


۲- ”زمانی که ما مدیریت کاری را بر عهده میگیریم و برای موفقیت به خرد خود تکیه میکنیم، مسئولیت سنگینی را بعهده میگیریم که خدا به ما محول نکرده است و ما سعی داریم بدون کمک او آن بار سنگین را بدوش بکشیم ... اما هنگامی که واقعاً باور میکنیم که خدا به ما محبت میکند و نیت او از روی خیرخواهی است، نباید نسبت به آینده نگران باشیم. باید مانند یک کودک که به محبت والدین خود اطمینان دارد، به خدا اطمینان کنیم. سپس مشکلات و سختیهای ما نا پدید خواهند شد زیرا اراده ما به اراده خدا پیوسته است.“ – الن جی. وایت، Thoughts From the Mount of Blessing, pp. 100, 101 چگونه میتوانیم این نوع اعتماد و ایمان را فرا بگیریم؟ به این معنا که اکنون چه انتخابهایی میکنیم که ایمان ما را قویتر یا ضعیفتر میکنند؟


درس یازدهم


۳ تا ۹ دسامبر


از درون گردباد





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: ایوب باب ۳۸ تا ۳۹؛ یوحنا باب ۱ آیه ۲۹؛ متی باب ۱۶ آیه ۱۳؛ اول قرنتیان باب ۱ آیات ۱۸ تا ۲۷؛ ایوب باب ۴۰ آیات ۱ تا ۴ و باب ۴۲ آیات ۱ تا ۶؛ لوقا باب ۵ آیات ۱ تا ۸.


آیه حفظی: ”وقتی که زمین را بنیاد نهادم کجا بودی؟ بیان کن اگر فهم داری“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۴).


شخصیتهای کتاب ایوب با وجود تفاوتهایی که داشتند، لیکن در یک موضوع دارای اشتراک نظر بودند: و آن نقطه اشتراک گفتگو درباره خدا بود و یا حد اقل درک خود را نسبت به خدا آشکار میکردند. و همانطور که مشاهده گردید، میتوان با قسمت اعظم بحث های آنها اتفاق نظر داشت. گذشته از هر چیز، چه کسی میتواند با مطلب ذیل مخالفت کند: ”لیکن الآن از بهایم بپرس و تو را تعلیم خواهند داد. و از مرغان هوا و برایت بیان خواهند نمود. یا به زمین سخن بران و تو را تعلیم خواهد داد، و ماهیان دریا به تو خبر خواهند رسانید. کیست که از جمیع این چیزها نمیفهمد که دست خداوند آنها را به جا آورده است، که جان جمیع زندگان در دست وی است، و روح جمیع افراد بشر“ (ایوب باب ۱۲ آیات ۷ تا ۱۰)؟ یا با این آیه که میگوید: ” آیا خـدای قادر مطلق عدالت و انصاف را زیر پا میگذارد؟ “ (ایوب باب ۸ آیه ۳)؟


و درحالی که مضمون گفتگوها پیرامون درد و رنجهای «ایوب» بود ولی کانون اصلی بحث ، بر سر «خدا» بود. اگرچه به استثنای دو باب نخست ، در ادامه کتاب ، خداوند در پشت پرده قرار گرفته بود.


با این وجود، در کل ماجرا تغییراتی در حین شکل گرفتن بود. خداوند که موضوع بسیاری از مباحث و مناظرات کتاب ایوب بود حال بر آن شد تا خود از جانب خویش سخن بگوید.


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۱۰ دسامبر آماده شوید.




از درون گردباد


آیه ۱ باب ۳۸ ایوب را بخوانید. در اینجا چه اتفاقی میافتد که با مکالمات دیگر، تفاوت داشت؟


خداوند اکنون ناگهان و برخلاف انتظار برای نخستین بار پس از آیه ۶ باب ۲ ایوب ظاهر می شود - ”و خداوند به شیطان گفت: «اینک او در دست تو است، لیکن جان او را حفظ کن.“


هیچ چیز واقعا خواننده را برای این حضور ناگهانی خدا آماده نمی سازد. باب ۳۷ ایوب با صحبت الیهو پایان می پذیرد و چیزی که بعد از آن می بینیم چنین است، ”خداوند ایوب را از میان گردباد خطاب کرد“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۱). بلافاصله فقط خدا و ایوب وجود دارند گوئی که هم اینک مردان دیگر با موضوع ارتباطی ندارند.


واژه گردباد از یک واژه عبری به معنی ”طوفان“ و ”تندباد“ می آید و در ارتباط با پدیدار شدن خدا برای انسانها بکار برده شده است (اشعیا باب ۲۹ آیه ۶ و زکریا باب ۹ آیه ۱۴ را ببینید). این کلمه در ارتباط با معراج ایلیا به آسمان نیز بکار برده شده است: ”چون خداوند اراده نمود که ایلیا را در گردباد به آسمان بالا برد، واقع شد که ایلیا و اَلِیشَع از جلجال روانه شدند“ (دوم پادشاهان باب ۲ آیه ۱).


اگر چه جزئیات تجسمی درباره این ”ظهور الهی“ تشریح نگردیده (ظهور قابل مشاهده خدا بر بشر) واضح است که خدا با ”صدایی ملایم “ ( اول پادشاهان باب ۱۹ آیه ۱۲)، با ایوب صحبت نمی کند. در عوض، خداوند خود را به شکلی بسیار مقتدر آشکار ساخت. هیبتی که بطور حتم توجه ایوب را بخود جلب نمود.


مطمئنا این نخستین باری نبود که خداوند حضورخویش را برای بشر انحطاط یافته متجلی می ساخت. کتاب مقدس بارها و بارها نزدیکی خدا به انسان را به ما نشان داده است.


این آیات درباره اینکه خدا تا چه حد می تواند به ما نزدیک باشد، چه چیزی تعلیم می دهند؟ پیدایش باب ۱۵ آیات ۱ تا ۶ ، باب ۳۲ آیات ۲۴ تا ۳۲ ؛ یوحنا باب ۱ آیه ۲۹.


کتاب مقدس حقیقتی بزرگ و مهم را به ما تعلیم می دهد که خدایمان، خدایی در دوردستها نیست که این جهان را آفریده باشد و سپس ما را به حال خود رها کرده باشد. در عوض او خدایی است که از نزدیک با ما در ارتباط است. گذشته از رنج ها، مشکلات یا هر چیزی که با آن در این جهان روبرو هستیم، می توانیم این اطمینان را داشته باشیم که خدا نزدیک است و می توانیم به او اعتماد کنیم.


اعتقاد عقلانی به نزدیکی خدا به ما یک چیز است؛ و تجربه این نزدیکی چیز دیگریست. چگونه می توانید بیاموزید که به خدا نزدیک شوید و از این رابطه به آرامش و امید دست یابید؟





سؤال خدا


پس از مدت زمانی که ممکن است برای ایوب مانند سکوتی طولانی به نظر رسیده باشد، خدا در نهایت با او سخن می گوید، حتی اگر چیزی که در ابتدا گفت شاید آنچیزی نباشد که ایوب میل و رغبتی به شنیدن آن داشته باشد.


اولین سوالی که خدا از ایوب پرسید چه بود و در آن پرسش چه چیزی نهفته بود؟ ایوب باب ۳۸ آیه ۲.


در سرتاسر کتاب مقدس می بینیم که خدا از انسان ها سوال هایی می پرسد. علت پرسش به این خاطر نیست که او جواب سوال را نمی داند. در عوض یک معلم خوب اغلب چنین میکند تا شاگرد خود را به تفکر وادارد. پرسش های خدا هم بدینگونه راه موثری است تا ما را در وضعیتی که در آن هستیم بفکر بیندازد ، تا خود را به چالش کشیده و بتوانیم با مسائل دست و پنجه نرم کرده و به نتیجه ای مقتضی دست یابیم. پس سوالاتی که خدا می پرسد برای این نیست که آفریننده ما از جواب آن نا آگاه باشد. بلکه اغلب به منظور کمک به مردم برای فرا گرفتن چیزهایی است که شاید برای درک بهتر ، بدان نیاز داشته باشند. سوالات خداوند به شیوه فصاحت و تداعی معانی کلام است بگونه ای که به مردم کمک میکند مردم خود به حقیقت نائل آیند.


سوالهای خدا را در آیات زیر بخوانید. فکر می کنید که هدف خدا از پرسیدن این سوالات چه بود؟ او چه منظوری داشت؟


پیدایش باب ۳ آیه ۱۱


پیدایش باب ۴ آیه ۹


اول پادشاهان باب ۱۹ آیه ۹


اعمال رسولان باب ۹ آیه ۴


متی باب ۱۶ آیه ۱۳


ایوب مطالب زیادی داشت که درباره خدا بگوید و بدیهی است که خداوند می خواست او متوجه شود که در واقع چیزهای زیادی درباره آفریننده او وجود داشت که او از درک آن عاجز بود. پرسش آغازین خدا از ایوب از جهات زیادی با برخی از گفته های آن سه مرد به ایوب شباهت داشت (ایوب باب ۸ آیات ۱ و ۲؛ باب ۱۱ آیات ۱ تا ۳؛ باب ۱۵ آیات ۱ تا ۳ را ببینید).






خداوند خالق


آیات ۴ تا ۴۱ باب ۳۸ ایوب را بخوانید. خدا در اینجا چه سوالاتی از ایوب می پرسد و هدف از آن سوالات چیست؟


ایوب انتظار میداشت که توضیحات دقیقی از دلایل این همه سختی و مصیبت که بر او تحمیل میشود دریافت کند که چنین نشد، در عوض با سلسله سوالاتی فصیحانه و بی نیاز به پاسخ از سوی خالق خود مواجه شد که کوته فکری و جهالت ایوب را عیان ساخت.


”وقتی که زمین را بنیاد نهادم کجا بودی؟ بیان کن اگر فهم داری“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۴). پس از بازتاب برخی از نخستین تصاویر در پیدایش - برای مثال، منشا زمین، دریا، نور و تاریکی - خدا به ایوب می گوید که گویی تو از دانش همه این چیزها اطمینان داری! ” مگر همه این چیزها را میدانی؟ مگر در هنگام خلقت جهان وجود داشته ای؟“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۲۱ را ببینید).


سپس خداوند بار دیگر با استفاده از یک سری سوالات اثباتی و بی نیاز به پاسخ که نه تنها بنیاد زمین بلکه معماهای اقلیمی و حتی ستارگان را نیز دربر میگیرند و به عجایب و رازهای خلقت نیز اشاره می کند. ”آیا میتوانی مجموعه ستارگان پروین را بهم میبندی؟ یا رشته منظومه جبّار را بازکنی؟“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۳۱). او سپس نظر ایوب را به زمین معطوف میکند، تا هر چیزی را که در برابر چشم بشر قرار دارد ببیند (ایوب باب ۳۸ آیه ۳۶) از جمله زندگی حیوانات وحشی (ایوب باب ۳۸ آیات ۳۹ تا ۴۱). - موضوعی که در باب ۳۹ ایوب نیز با جزئیات بیشتری روشن شده است. اگر کتاب در عصر حاضر نوشته شده بود، خداوند احتمالا می پرسید، ”چه کسی کوارک های موجود در پروتون ها و نوترون ها را به هم متصل می کند؟“ ؛ ”هنگامی که من برای نخستین بار جرم پلانک را اندازه گرفتم، شما کجا بودید؟“ ؛ ”آیا با اندیشه و خرد شماست که نیروی جاذبه فضا و زمان را در چرخش خود دارد؟“.


پاسخ به همه این سوالات یکسان است: مطمئنا خیر. ایوب در هیچ یک از آن وقایع حضور نداشته است و درباره هر کدام از آن پدیده هایی که خداوند بدان اشاره می کرد، آگاهی مختصری داشت. هدف خداوند این بود که به ایوب نشان دهد حتی با وجود خرد و دانش او و حتی با اینکه ”به درستی“ (ایوب باب ۴۲ آیه ۷) درباره خدا در برابر این مردان دیگر سخن می گفت، همچنان چیز زیادی نمی دانست. و کمیِ دانشِ او به بهترین وجه با نا آگاهی او از جهان خلق شده آشکار گردید.


دانش اندک ایوب موید این مطلب بود که او درک کمی نسبت به خالق خود داشت. و اگر خالق و مخلوق را در دو کفه ترازو بسنجیم اختلاف بین آنها بسیار عظیم و غیر قابل سنجش و توصیف خواهد بود. اگر چه خدا خود را با ایوب مقایسه نمود، هر انسان دیگری (به استثنای عیسی) نیز مانند ایوب میتوانست باشد. ما در مقایسه با خدا چگونه هستیم؟ و با این حال توجه کنید که این خدا چه کاری برای نجات ما انجام داده است و به ما امید همراهی ابدی با خود را داده است.




حکمتِ حکیم الحُکَما


امروزه از دیدگاه ما نگاه به سوالاتی که خدا از ایوب پرسید آسان بنظر میرسد ، و نقد مردی همچون ایوب که هزاران سال قبل میزیست و شناخت کمی در باره جهان هستی داشت. تا ۱۵۰۰ سال بعد از میلاد بود که بشر (دست کم برخی از آنها) توانست در نهایت درک کند که حرکت خورشید در آسمان در نتیجه چرخش زمین به دور محور خود و بر خلاف حرکت مدار خورشید بدور زمین است - حقیقتی که بیشتر ما اکنون بی چون و چرا آنرا پذیرفته ایم.


علم نوین شایسته تقدیر است که به لطف آن با آگاهی از جهان طبیعی زندگی می کنیم که مردم در دوران کهن کتاب مقدس حتی قادر به درک آن نبودند. و با این حال حتی با وجود تمام این دانش حاصل شده، انسان ها همچنان درک محدودی از جهان طبیعی و مبداء آن دارند.


سوالاتی که خدا در باب ۳۸ و ۳۹ ایوب از او پرسید را بار دیگر بخوانید. مردم امروزه تا چه میزان بهتر می توانستند به آنها پاسخ بدهند؟


بدون تردید علم جنبه هایی از واقعیت را برای ما نمایان کرده است که پیش از این پنهان بودند. با این وجود هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که باید بیاموزیم. علم به روش های زیادی (به غیر از حذف نمودن عظمت و راز و رمز خلقت خدا)، با آشکار نمودن عمق و پیچیدگی جهان طبیعی که نسل های پیشین از آن چیزی نمی دانستند، ما را شگفت زده تر کرده است.


”’چیزهای مخفی از آن یهُوَه خدای ماست و اما چیزهای مکشوف تا به ابد از آن ما و فرزندان ما است، تا جمیع کلمات این شریعت را به عمل آوریم‘ (تثنیه باب ۲۹ آیه ۲۹). خدا هرگز چگونگی تکمیل کار خلقت را برای بشر آشکار نکرده است؛ علم بشری نمی تواند رازهای خدای بلند مرتبه را کشف کند. قدرت خلق کنندگی او مانند وجودش غیر قابل درک می باشد. “ – الن جی. وایت، Ellen G. White, Patriarchs and Prophets, p. 113


با این وجود آیات زیر در مورد محدودبودن دانش بشری چه هشداری بما میدهند؟ اول قرنتیان باب ۳ آیه ۱۹، باب ۱ آیات ۱۸ تا ۲۷.






توبه کردن در خاک و خاکستر


ایوب باب ۴۰ آیات ۱ تا ۴ و باب ۴۲ آیات ۱ تا ۶ را بخوانید. پاسخ ایوب به مکاشفه خدا به او چه بود؟


بدیهی است که ایوب از آنچه خدا به او نشان داده بود تحت تاثیر قرار گرفته بود. در واقع در آیه ۳ باب ۴۲ ایوب، وقتی او میگوید ”کیست که مشورت را بی عِلم مخفی میسازد؟“، او در واقع پرسش اول خدا را برای خود تکرار می کرد. ایوب اینک پاسخ را می دانست: خود ایوب بود که درباره آنچه که واقعا نمی دانست، صحبت کرد.


همچنین به آنچه ایوب در آیه ۵ باب ۴۲ گفت، توجه کنید. اگر چه او تنها درباره خدا شنیده بود، اکنون که خدا را دید - یعنی اکنون که دید بهتری از خدا پیدا کرد - او واقعیت خود را مشاهده نمود. و چون خود را نمیشناخت آنگونه واکنش نشان داد، از خود متنفر بود و در خاک و خاکستر توبه نمود.


اشعیا باب ۶ آیات ۱ تا ۵ و لوقا باب ۵ آیات ۱ تا ۸ را بخوانید. عکس العمل هایی که در اینجا توصیف شده اند چگونه با واکنش ایوب شباهت دارند؟


همه چیزهایی که در این موارد می بینیم، مظاهر کلیدی حقیقت کتاب مقدس هستند و آن حقیقت آشکار شده گناهکاری بشریت است. ایوب ”کامل و درستکار و خداترس بود و از بدی اجتناب مینمود“ (ایوب باب ۱ آیه ۱). و با وجود تلاش زیاد شیطان برای ضدیت ایوب با خدا چنین نشد و او با همه اتفاقاتی که افتاد به خدا وفادار ماند. ما در اینجا با کسی روبرو هستیم که با صلابت به خدا ایمان داشت و نسبت به او وفادار بود.


و با این حال چه؟ درست مانند اشعیا و پطرس، یک نگاه اجمالی به قدوسیت و قدرت خدا کافی بود تا ایوب با حسی از گناهکاری و فروتنی زار و خوار شود. بخاطر اینکه مخلوقات انحطاط یافته و معیوب از گناه هستیم که همین فطرت ما باعث ناسازگاری و تضاد با قدوسیت خداست. به این دلیل است که در پایان هیچ کس نمی تواند خود را نجات بدهد؛ هیچ کس نمی تواند به میزان کافی کارهای خوب انجام بدهد که سزاوار الطاف الهی باشد. به این دلیل است که همه ما - حتی ”بهترینمان“، کسانی که مانند ایوب نیکوکار و بی عیب می باشند و از خدا می ترسند و از گناه اجتناب می ورزند - به فیض و یک نجات دهنده نیاز دارند، کسی که کاری برایمان انجام بدهد که ما هرگز نمی توانیم برای خود انجام بدهیم. خوشبختانه ما به همه چیز دست یافته ایم و بیشتر از آن را در عیسی داریم.






تفکری فراتر:


”خدا اجازه داده است که طلیعه های نورانی علم و هنر در جهان تابیده شود؛ اما هنگامی که دانشمندان مدعی تنها با دید بشری به این موضوع ها بپردازند مسلما" به نتایج غلطی خواهند رسید. شاید تعمق کردن به فراتر از آنچه که کلام آشکار نموده است اشکالی نداشته باشد چنانچه تئوریهای ما با واقعیتهایی که در کلام پیدا شده است تناقضی نداشته باشد ولی افرادی که کلام خدا را رها کرده و در پی بررسی مخلوقات او بر اساس اصول علمی بر آیند گویی که بدون نقشه و قطب نما در اقیانوسی ناشناخته ، بی مقصد رها شده اند. بزرگترین اندیشه ها اگر در تحقیقات خود از کلام خدا راهنمایی نجویند، در تلاش های خویش برای پی بردن به روابط علم و مکاشفه، گمراه می شوند. به این دلیل که خالق و کارهایش بسیار خارج از قوه ادراک آنها می باشند که آنها قادر به توضیح آن با قوانین طبیعی نیستندو آنان کتاب مقدس را کتاب تاریخ غیر قابل اعتماد می دانند. کسانی که به قابل اعتماد بودن وقایع عهد قدیم و جدید شک می کنند، یک قدم جلوتر پیش خواهند رفت و بوجود خدا نیز شک می کنند؛ و سپس، که لنگرشان را از دست می دهند رها می شوند تا به صخره های کفر برخورد کنند.“ – الن جی. وایت، Ellen G. White, Patriarchs and Prophets, p. 113


سوالاتی برای بحث


۱- به سخن الن جی. وایت در مطالعه روز جمعه توجه کنید. چه شواهدی از هشدار او بخصوص در حیطه علم در شرف وقوع است؟ برخی از چیزهایی که در علم کنونی تضاد با کلام خدا را آموزش می دهند، کدامند؟


۲- آلفرد نورث وایتهِد (Alfred North Whitehead)، یک ریاضیدان و نویسنده با نفوذ که در قرن پیشین زندگی می کرد، چنین گفت: پنجاه و هفت سال پیش زمانی بود که من مرد جوانی در دانشگاه کمبریج بودم. علوم و ریاضیات را از طریق مردان با استعدادی آموختم و در آن موفق بودم؛ با شروع قرن جدید شاهد بودم که هر یک از فرضیات اصلی هر دو علم بکنار زده شد. ...و با این وجود در مواجهه با آن کشف کنندگان فرضیات جدید در علوم اعلان میکنند که "سر انجام یقین حاصل کردیم. A. N. Whitehead, Dialogues of Alfred North Whitehead این مطلب در باره پذیرش آنچه که متفکران بزرگ بما می آموزند چه هشداری میدهد خصوصا وقتی که با غوغا و هیاهو چیزهایی را تعلیم میدهند که با کلام خدا در تناقض است؟


۳- برخی از شگفتی های خلقت که علم نوین برای ما نمایان ساخته است اما مردم زمان ایوب (یا حتی تنها ۲۰۰ سال قبل) امکان درکش را نداشتند، کدامند؟ این چیزها چگونه حتی قدرت خلقت شگفت انگیز خداوندمان را برایمان آشکار می سازند؟


درس دوازدهم


۱۰ تا ۱۶ دسامبر


نجات دهنده ایوب





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: ایوب باب ۱۹ آیات ۲۵ تا ۲۷؛ یوحنا باب ۱ آیات ۱ تا ۱۴؛ ایوب باب ۱۰ آیات ۴ و ۵؛ لوقا باب ۲ آیه ۱۱؛ غلاطیان باب ۴ آیه ۱۹؛ لوقا باب ۹ آیه ۲۲؛ اشعیا باب ۵۳ آیات ۱ تا ۶.


آیه حفظی: ” این دردهای ما بود که او بجان گرفته بود این رنجهای ما بود که او بر خود حمل میکرد اما ما گمان کردیم این درد و رنج مجازاتی است که خدا بر او فرستاده است.“ (اشعیا باب ۵۳ آیه ۴).


با ظاهر شدن ناگهانی خداوند در ابتدای باب ۳۸، درکتاب ایوب داستان به اوج خود میرسد. خدا خود را به روشی قدرتمند و معجزهآسایی برای ایوب آشکار ساخت و گفتگو بین خالق و مخلوق به اقرار و ندامت ایوب مُنتج گردید. خداوند سپس سه دوست ایوب را برای کلام نادرست ایشان سرزنش نمود و ایوب برای ایشان دعا کرد. ”و چون ایوب برای اصحاب خود دعا کرد، خداوند مصیبت او را دور ساخت و خداوند به ایوب دو چندان آنچه پیش داشته بود عطا فرمود“ (ایوب باب ۴۲ آیه ۱۰)، و ایوب پس از آن برای مدت طولانی به خوبی و خوشی زندگی کرد. گر چه چیزی نگران کننده و نا مطلوب در مورد این داستان و نحوه پایان یافتن آن وجود داشت. مشاجره خدا و شیطان در آسمان ، به جنگ در زمین کشیده شده و زندگی و جسم ایوب بیچاره را تحت تاثیر خود قرار داد. منصفانه و درست به نظر نمی رسد که ایوب در میان سنگ آسیاب جدال خدا و شیطان خُرد شود، در حالی که خداوند در عرش ملکوت بماند و بسادگی نظاره گر ماجرا باشد.


باید واقعیتهای بیشتری درباره این داستان وجود داشته باشد. و چنین نیز هست. واقعیت ها قرنها بعد در عیسی و مرگ وی بر روی صلیب نمایان گردید. تنها در عیسی پاسخهای شگفتانگیز و آرامش بخشی می یابیم در خصوص سؤالاتی که در کتاب ایوب به آنها کاملاً پاسخ داده نشدند.


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۱۷ دسامبر آماده شوید.




نجات دهنده من زنده است


خدا هنگامی که در باب ۳۸ کتاب ایوب ظاهر شد، خود را به عنوان خالق به ایوب نمایان ساخت، کسی که ” دره ها را برای سیلابها حفر نمود و مسیر برق آسمان را تعین کرد و باران را بر بیابانهای خشک و متروک بارانید.“ (ایوب باب ۳۸ آیات ۲۵ و ۲۶). با این وجود، خداوند ما تنها یک خالق نیست. او از نقش و عنوان بسیار مهم دیگری نیز بر خوردار است.


آیات ۲۵ تا ۲۷ باب ۱۹ ایوب را بخوانید. این آیات درباره امید ایوب به نجات و رستگاری چه چیزی را آشکار میسازند؟


با این آیات برجسته ایوب نشان داد که به معرفت ناجی بشریت کمابیش دست یافته است. آگاهی از اینکه گرچه مردم مرده اند لیکن فراتر از دیار مردگان امید وافری وجود دارد و این امید در ناجی بشریت مکشوف گردیده است آنکسیکه قرار است روزی بزمین بازگردد.


این کلام ایوب به مهمترین و حیاتیترین حقیقت کتاب مقدس اشاره میکند: خدا نجات دهنده ماست. آری، خدا خالق ماست. اما در جهان سقوط کرده، جهانی که در آن گناهکاران ، بخاطر گناهانشان به مرگ ابدی محکوم شدند، ما به فردی بیش از یک خالق نیاز داریم. ما به یک نجات دهنده نیز نیاز مندیم. و این دقیقاً همان خدای ماست: هم خالق ما و هم نجات دهنده ما (اشعیا باب ۴۸ آیات ۱۳ تا ۱۷)، و او هر دو نقش را بر عهده دارد که بواسطه او امید بزرگی به زندگی ابدی داریم.


آیات ۱ تا ۱۴ باب ۱ یوحنا را بخوانید. در این آیات، یوحنا چگونه عیسای خالق را با عیسای نجات دهنده به هم مرتبط میکند؟


با اشاره با آیه ۱ باب ۱ پیدایش، خدا به عنوان "خالق" در آیه ۱ باب ۱ یوحنا مشخص گردیده است. و اگر این شاهد کافی نبود، این کلمات – ”او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت. به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند؛ و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد“ (یوحنا باب ۱ آیات ۱۰ تا ۱۲) – ارتباط میان عیسی به عنوان خالق و نجاتدهنده را جدایی ناپذیر میکنند. در واقع همان کسیکه آفریننده است میتواند رستگار کننده ما نیز باشد.


اگر ما فقط یک خالق داشتیم و نجات دهندهای نداشتیم، چه امیدی برایمان وجود داشت؟ چرا نجات دهنده بودن عیسی از اهمیت بسزایی برخوردار است؟





پسر انسان


در بابهای اولیه کتاب ایوب، نگاهی اجمالی به واقعیت نبرد بزرگ میان مسیح و شیطان انداختیم. همانطور که میدانیم، نبردی بود که در آسمان آغاز شد اما در نهایت به زمین کشیده شد (مکاشفه یوحنا باب ۱۲ آیات ۷ تا ۱۲). ما در کتاب ایوب همین تحرکات مشابه را دیدیم: یک درگیری در آسمان که به زمین کشیده میشود. متأسفانه برای ایوب، آن درگیری خاص بر روی زمین بر او تمرکز داشت.


آیات ۴ و ۵ باب ۱۰ ایوب را بخوانید. گلایه ایوب از چه بود و آیا او هدف و منظوری داشت؟


منظور ایوب ساده بود. تو خدا ، فرمانروای جهان و خالق هستی. چگونه میتوانی بدانی انسان بودن و رنجهایی که ما میکشیم چگونه هستند؟


آیات زیر شکایت ایوب را چگونه پاسخ می دهند؟ لوقا باب ۲ آیه ۱۱، یوحنا باب ۱ آیه ۱۴، لوقا باب ۱۹ آیه ۱۰، متی باب ۴ آیه ۲، اول تیموتائوس باب ۲ آیه ۵، عبرانیان باب ۴ آیه ۱۵.


شکایت ایوب مبنی بر این که خدا انسان نیست و بنابراین نمیتواند درد وغصههای بشر را درک کند، با آمدن عیسی به شکل انسان بطور تمام و کمال پاسخ داده شد. عیسی اگر چه هرگز الوهیت خود را از دست نداد، ولی کاملاً انسان بود و در آن شکل بشری درست مانند ایوب و همه ابناء بشر از رنج و مشکل آگاه بود. در حقیقت، ما در سرتاسر کتاب مقدس واقعیت بشر و رنجهای عیسی را که در جسمانیت ما با آن روبرو شد، میبینیم. عیسی به شِکوِه ایوب پاسخ گفت.


”مسیح جسمانیت بشری را برای ظاهرسازی بر خود نگرفت. او طبیعت بشری را بر خود گرفت و در آن زندگی کرد... او نه تنها متجسم شد بلکه در جسمی مشابه جسم گناهکار تجسم یافت.“ – الن جی. وایت،


Ellen G. White Comments, The SDA Bible Commentary, vol. 5, p. 1124






مرگ مسیح


آیات زیر درباره عیسی و اینکه ما باید چگونه او را ببینیم، به ما چه میگویند؟


اول یوحنا باب ۲ آیه ۶


غلاطیان باب ۴ آیه ۱۹


عیسی بدون شک انسان نمونه است. زندگی و شخصیت وی الگویی است که همه پیروان او باید در پی تقلید کردن از آن بواسطه فیض خدا باشند. عیسی تنها نمونه بی عیبی است که خدا ما را فرا خوانده است تا آنگونه زندگی کنیم.


با این وصف ، عیسی به زمین نیامد تا صرفاً الگویی برای ما باشد. با وضعیت گناهکار خود به چیزی فراتر از رشد دهنده شخصیت نیاز داریم، کما اینکه اصلاح شخصیت ما و شکل دادن ما به صورت تصویر خود تنها کاری است که او باید به عنوان نجات دهنده انجام بدهد. به چیزی بیشتر از آن نیاز داریم؛ ما به یک جایگزین نیاز داریم، کسی که جزای گناهان ما را پرداخت کند. او تنها نیامد که یک زندگی کامل داشته باشد و الگویی عالی برای ما باشد؛ بلکه او آمد تا مرگی که مستحق آن هستیم را به جان بخرد تا زندگی بی عیب او به ما بخشیده شود.


آیات زیر درباره الزام مرگ مسیح برای ما، چه چیزی به ما تعلیم می دهند؟ مرقس باب ۸ آیه ۳۱، لوقا باب ۹ آیه ۲۲، لوقا باب ۲۴ آیه ۷، غلاطیان باب ۲ آیه ۲۱.


عیسی باید برای ما میمرد زیرا (فرمانبرداری از احکام) که البته در مرکزیت زندگی مسیحی قرار دارد، چیزی نیست که بشر سقوط کرده را نجات بدهد. ”بنابراین آیا شریعت با وعدههای خدا تناقض دارد؟ هرگز ! زیرا اگر شریعتی داده شده بود که قادر به بخشیدن حیات بود البته نیکی مطلق نیز به وسیله شریعت میسر میشد“ (غلاطیان باب ۳ آیه ۲۱). اگر قانونی میتوانست گناهکار را نجات دهد، بطور یقین احکام خدا میبود، اما حتی آن احکام نیز نمیتوانند ما را نجات بدهند. تنها زندگی بی عیب و الگوی عالی ما یعنی عیسی میتواند ما را نجات دهد و از این رو مسیح آمد تا خود را به عنوان ” یک قربانی همیشگی به جهت گناهان“ پیشکش کند (عبرانیان باب ۱۰ آیه ۱۲).


طریقه و سابقه رعایت کردن احکام برای شخص شما چگونه نشان میدهد که به یک جایگزین نیاز دارید؟





رنجهای پسر انسان


آیات ۱ تا ۶ باب ۵۳ اشعیا را بخوانید. این آیات چه چیزی درباره رنجهای خداوند بر روی صلیب به ما میگویند؟


آیه ۴ باب ۵۳ اشعیا گفت که عیسی اندوه و پریشانیهای ما را بر خود گرفت. این قضیه باید شامل غصهها و رنجهای ایوب نیز باشد. و نه تنها غصههای ایوب بلکه دردهای تمام جهانیان. مرگ عیسی بر روی صلیب به خاطر گناهان همه انسانهایی بود که تا کنون زیستهاند.


بنابراین، کتاب ایوب تنها در راستای صلیب از منظر مناسبی برخوردار است. در اینجا همان خدا که خود را برای ایوب ظاهر ساخت – خدایی که به عقابها پرواز کردن را تعلیم میدهد، خدایی که کوارکها را بهم متصل میکند - بیش از هر انسان دیگری ، حتی بیش از آنچه که ایوب تحمل آن را داشت رنج میکشد. او خود را در غم و اندوه همه ما شریک میداند پس هیچ کس نمیتواند برای خدا در مورد رنج کشیدن موعظه کند. او که در جسم بشری ، بار زحمت و مصیبت تمامی بشر را که بواسطه گناه در جهان شایع شده بود، بر دوش خود گرفت. ما تنها دردها و غصههای خود را میشناسیم؛ عیسی بر روی صلیب همه آنها را تجربه کرد.


خدایی که از ایوب پرسید، ”آیا از قوانین آسمانها اطّلاع داری و میتوانی آنها را در روی زمین تطبیق دهی؟“ (ایوب باب ۳۸ آیه ۳۳)، بسیار باور نکردنیتر میشود وقتی که ما متوجه میشویم اگرچه او ”قوانین آسمانها“ را خلق کرد، او همچنین جسم زمینی به خود گرفت و در آن جسم مرد تا ”به وسیله مرگ خود ابلیس را که بر مرگ قدرت دارد نابود سازد“ (عبرانیان باب ۲ آیه ۱۴).


کتاب ایوب اگر از طریق صلیب دیده شود، معنای بیشتری پیدا می کند، زیرا صلیب به بسیاری از سؤالاتی که در این کتاب بی جواب ماندهاند ،پاسخ میدهد. و بزرگترین مسئله در میان همه مسائل با این قضیه سر و کار دارد که چقدر منصفانه است که خدا در آسمان باشد و ایوب باید بر روی زمین به رنج و مصیبت دچار گردد و همه اینها به خاطر این بودکه اتهامات شیطان مردود گردد و نفی آن اثبات شود. صلیب نشان میدهد که گذشته از میزان رنجی که ایوب داشت و یا هر انسان دیگری در این جهان دارد، خداوند ما ، بطور داوطلبانه چه بسا بیشتر از توان ما رنج کشید و همه درد و رنجها به این خاطر بود که به ما امید و وعده نجات ارزانی دارد.


ایوب خدا را به عنوان خالق دید؛ ما او را به عنوان خالق و نجات دهنده میبینیم یا بالاخص ، خالقی که نجات دهنده ماشد (فیلیپیان باب ۲ آیات ۶ تا ۸). و بمنظور انجام چنین کاری او باید درد گناه را متحمل میگردید بطریقی که هیچ بشری از جمله ایوب هرگز قادر به تحمل آن رنج نبود. از این رو، مانند ایوب در برابر چنان منظره ای چه کاری بیشتر از ما ساخته است جز اینکه بانگ و شیون بر آوریم که : ”از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه مینمایم“ (ایوب باب ۴۲ آیه ۶).




نقاب از چهره شیطان برداشته میشود


آیات ۳۰ تا ۳۲ باب ۱۲ یوحنا را بخوانید. عیسی در مورد شیطان در زمینه صلیب و جدال عظیم، چه میگوید؟


پس از گفتگو در باره مرگ عیسی بر روی صلیب، الن جی وایت درباره تأثیر قدرتمند آن بر آسمان و پیامد آن بر جهان نوشت: ”شیطان بر علیه شخصیت الهی و حکومتی که قائم به راستی است اتهام ایراد میکند. او خدا را متهم کرد که صرفاً ازخود تجلیل بعمل می آورد و از مخلوقات خویش میخواهد تا در برابر او تسلیم باشند و از وی اطاعت کنند و چنین اظهار کرده بود که در حالی که خالق از دیگران انتظار از خود گذشتگی دارد، خود این کار را انجام نمیدهد و از خود هیچ فداکاری نشان نمیدهد. اکنون مشاهده شد که برای نجات نسل سقوط کرده و گناهکار، حاکم جهان بزرگترین فداکاری را بواسطه محبت خویش ممکن نمود؛ زیرا "خدا در مسیح بود و مردم را به آشتی با خود فرا میخواند تا گناهانشان را ببخشاید و آثار آنرا پاک نماید." (دوم قرنتیان باب ۵ آیه ۱۹). همچنین دیده شده بود که در حالی که ابلیس با شهرت طلبی و برتری خواهی درب را برای ورود گناه گشود در عوض مسیح بخاطر نابودی گناه خود را خوار و فروتن ساخت و تسلیم مرگ شد.“ –


The Great Controversy, p. 502


آیه ۱۹ باب ۵ دوم قرنتیان را بخوانید. مرگ مسیح چگونه جهان منحط را با خدا آشتی داد؟


جهان در گناه و عصیان سقوط کرد؛ و برای مثال و بطور شفاف همانگونه که در کتاب ایوب ملاحظه شد پهنه خود را بروی نقشههای شیطان گشود. اگرچه عیسی با گرفتن جسم بشری بدون از دست دادن الوهیت خود، با مرگ خویش پیوندی شکست ناپذیر میان ملکوت و زمین بوجود آورد و نابودی نهایی گناه و شیطان را تضمین نمود. عیسی بر روی صلیب جزای شرعی گناه را پرداخت نمود، و در نتیجه جهان سقوط کرده را با خدا آشتی داد. اگر چه ما گناهکارانی محکوم به مرگ هستیم، اما با ایمان میتوانیم وعده زندگی ابدی در عیسی را داشته باشیم.






تفکری فراتر:


”مسیح ادامه داد، ’ الحال داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده میشود. و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید. و این را گفت کنایه از آن قسم موت که میبایست بمیرد.‘ این بحران جهان است. اگر من برای گناهان انسانها فدیه بشوم، جهان منور خواهد شد. یوغی که شیطان بر جان انسانها گذارده شکسته خواهد شد. تصویر مخدوش خدا در بشریت بازسازی خواهد شد و خانواده مقدسین مومن در نهایت خانه آسمانی را به ارث خواهد برد. این نتیجه مرگ مسیح است. نجات دهنده از صحنه پیروزی نزد او فرا خوانده خواهد شد. او صلیب بی رحم و صلیب ننگ و عار را با تمام خوفناکی که از خود داشت مشاهده میکند که با شکوه میدرخشد.


اما کار نجات بشریت تمامی چیزی نیست که بر روی صلیب تحقق یافت. محبت خدا در جهان هویدا شده است. رئیس جهان بیرون افکنده شده است. اتهاماتی که شیطان بر علیه خدا آورده بود، نفی و تکذیب شدهاند. رسوایی که در آسمان بوجود آمده بود، برای همیشه از بین رفته است. فرشتگان و انسانها مجذوب نجات دهنده شدهاند.“ – الن جی. وایت، Ellen G. White, The Desire of Ages, pp. 625, 626.


سوالاتی برای بحث


۱- چگونه زندگی و مرگ عیسی سؤالات بی جواب کتاب ایوب را پاسخ دادند، به چه روشهای دیگری میتوانید به این موضوع بیندیشید؟


۲- به آنچه صلیب درباره شخصیت خدا آشکار میکند بیندیشید بخصوص زمانی که متوجه میشویم آفریننده ما همان کسی بود که برای ما بر روی صلیب مرد. بدون در نظر گرفتن مشقاتی که ممکن است در پیش رو داشته باشیم چرا این واقعیت باید امید و آرامش زیادی بما ببخشد ؟ این حقیقت شگفت انگیز چگونه میتواند به ما آموزش دهد که به خدا و نیکوئی او اعتماد کنیم؟ (رومیان باب ۸ آیه ۳۲ را ببینید.)


۳- همانطور که دیدیم، کتاب ایوب در کنار سایر چیزها، نشان داد که جدال عظیم مسئلهای جهانی است و بُعد درگیری میان مسیح و شیطان فراتر از زمین است. تصور کنید برای مخلوقات آسمانی که عیسی را تنها در شکوه آسمانیاش میشناختند، دیدن آنچه بر روی صلیب برایش اتفاق افتاد تا چه حد دشوار میتوانست باشد. چگونه تأمل نمودن در این ایده فوقالعاده میتواند به سپاسگزاری ما از آنچه در عیسی داده شده است، کمک کند؟


درس سیزدهم


۱۷ تا ۲۳ دسامبر


شخصیت ایوب





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: ایوب باب ۱ آیات ا و ۸ و باب ۲۹ آیات ۸ تا ۱۷ و باب ۳۱ آیات ۱ تا ۲۳ ؛ خروج باب ۲۰ آیه ۱۷؛ متی باب ۷ آیات ۲۲ تا ۲۷، باب ۵ آیه ۱۶؛ افسسیان باب ۳ آیه ۱۰.


آیه حفظی: ”میبینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید“ (یعقوب باب ۲ آیه ۲۲).


در میان همه مسائل اصلی که در کتاب ایوب به آنها اشاره شد، نباید موضوع مهم دیگری را فراموش کنیم: یعنی خود ایوب. این مرد چه کسی بود که خداوند چنان به او اعتماد داشت که شیطان را بخاطر وفاداری و صداقت او به چالش کشید؟ این مرد کیست که بِرَغمِ عدم درکِ دلیل اتفاقات و آگاهی از نامنصفانه بودن آنها با اینکه خشم و عجز خویش را بروز داد لیکن تا پایان ماجرا وفادار باقی ماند؟


در حالی که عمده مطالب کتاب ایوب به زندگی ایوب پس از ضربات سختی که بر او وارد شد میپردازد، از این داستان میتوانیم اطلاعاتی درباره زندگی گذشته او بدست آوریم. و آنچه که درباره گذشته ایوب و صفات او میآموزیم ،علت تلاشهای شیطان برای ایجاد خصومت بین ایوب و خدا که تا آخر وفادار مانده بود را شفاف تر میکند.


ایوب چگونه بود و ما از نحوه زندگی او چه چیزی میتوانیم بیاموزیم که در زندگی به ما کمک کند تا فرمانبرداران وفادار خداوند باشیم؟


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۲۴ دسامبر آماده شوید.




مردی اهل عوص


ایوب باب ۱ آیات ۱ و ۸ را بخوانید. این آیات درباره شخصیت ایوب چه چیزی به ما میگویند؟


اگرچه در خلال گفتگو به ایوب ذکر گردیده بود که دلیل اتفاقات بد مسلما بخاطر خطاهای او بوده لیکن خلاف این نظریه عیان میگردد. بخاطر خوبی و وفاداری او بود که مخصوصا در تیررس شیطان قرار گرفته بود.


او تا چه حد خوب و وفادار بود؟ نخست، آیات به ما میگویند که او فردی”درست“ و با کمال بود. لزومی ندارد که این واژه به معنی "بی گناه" و معصوم باشد همچنان که عیسی بود. در عوض، در معنایی نسبی، ایده کمال، صداقت و خلوص را میرساند. فردی که از نظر خدا ” درست و با کمال“ میباشد، کسی است که به تعالی معرفت و علو درجات نائل گردیده که ملکوت از او در زمان مشخص انتظار انجام ماموریتی برای خدا دارد. واژه عبری برای ”کمال“ tam ”معادل واژه یونانی teleios میباشد که اغلب در عهد جدید ’کمال‘ ترجمه شده است اما ترجمه بهتر آن ’کاملا رشد یافته ‘ یا ’بالغ‘ است.“ – The SDA Bible Commentary, vol. 3, p. 499 تجربیات بعدی ایوب نشان دادند که او هنوز به کمال نهایی شخصیت نرسیده بود. او اگر چه وفادار و نیکوکار بود، اما همچنان در حال رشد بود.


دوم، آیات می گویند که او ”راست“ بود. این واژه به معنی ”مستقیم“،”مسطح“،”میزان“ و ”درست“ می باشد. نحوه زندگی ایوب به گونه ای بود که میتوان او را ”یک شهروند خوب“ نامید.


سوم، آیات میگویند او ”خداترس بود“. اگرچه عهد قدیم ایده ”ترسیدن“ از خدا را به عنوان بخشی از آنچه که عمدتا مفهوم (بنی اسرائیلی ایماندار) را تداعی میکند با این وجود این عبارت در عهد جدید نیز در مورد غیر یهودیانی بکار گرفته شده که وفادارانه خدای اسرائیل را خدمت میکردند (اعمال رسولان باب ۱۰ آیات ۲ و ۲۲).


در نهایت، ایوب از شرارت ”اجتناب“ یا دوری کرد. این خصوصیات ایوب مورد تایید خداوند قرار گرفت هنگامی که به شیطان گفت: ” آیا در بنده من ایوب تفکر کردی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل و راست و خداترس که از گناه اجتناب میکند“ (ایوب باب ۱ آیه ۸).


اصل کلام اینکه ایوب مرد خدا بود که ایمان او از طریق نحوه زندگی او عیان گردیده بود؛ و از این رو، بدرستی که در محضر" فرشتگان" و" مردم" جلوه ای خاص داشت. (اول قرنتیان باب ۴ آیه ۹).






پاهای شسته شده با شیر


در حینیکه ایوب با فلاکتی که بر وی آمده بود در تقلا بسر میبرد ، به زندگی گذشته و ناز و نعمتی که قبلا از آن برخوردار بود می اندیشید. ایوب در این زمان در مورد روزهای گذشتهاش گفت، ”که پاهای خود را با شیر میشستم“ (ایوب باب ۲۹ آیه ۶).


برای مثال در آیه ۲ باب ۲۹ کتاب ایوب او درباره زمانی که "خدا نگهدار من بود“ سخن میگوید. واژه عبری برای ”نگهداری“ از واژه متداول بکار برده شده که در سرتاسر عهد قدیم درباره مراقبت خدا از امت خویش بکار برده شده است (مزامیر باب ۹۱ آیه ۱۱ و اعداد باب ۶ آیه ۲۴ را ببینید). تردیدی نیست که ایوب از زندگی خوبی برخوردار بود. همچنین ، مهم این بود که او میدانست زندگی خوبی داشته است.


آیات ۸ تا ۱۷ باب ۲۹ ایوب را بخوانید. این آیات درباره اینکه دیگران چگونه به ایوب مینگریستند و او با کسانیکه در تقلا بودند چطور رفتار میکرد ، چه میگوید؟


در اینجا میتوانیم ببینیم که ایوب تا چه حد مورد احترام بود. عبارت مربوط به ”او در چهارسوق شهر کرسی داشت" (ایوب باب ۲۹ آیه ۷) حاکی از نوعی حکمرانی محلی بود که مشخصاً ایوب عضوی از آن هیئت داوری بود. چنین کرسیهایی معمولاً به اعضای رتبه بالا و مورد احترام جامعه داده میشد و در میان آنان ایوب از ارج و احترام بالایی برخوردار بود.


اما میتوانیم ببینیم که حتی ”پایینترین“ افراد جامعه برای او ارزش و احترام قائل بودند. فقیر، رو بموت ، نابینا، بیوه، یتیم و افلیج – کسانی که مانند ایوب برکت نیافته بودند همان کسانی بودند که ایوب مدد رسان و تَسلی بخش آنان بود.


”خدا در کلام خویش تصویر مردی ثروتمند را بنمایش گذارده است – مردی که زندگی وی به معنای واقعی کامیابی بود، مردی که آسمان و زمین بر او حرمت قائل میشدند.“ – الن جی. وایت، Ellen G. White, Education, p. 142.


آیاتی مانند این به ما نشان میدهد که چرا ایوب از تمام جهات هم در نظر خدا و هم از دید انسانها ، مرد کامیابی بود.


مهربان و محترم بودن برای افراد ثروتمند و مقتدر و مشهور آسان است. اما آیا با کسانی که از مال دنیا پشیزی ندارند با احترام رفتار میشود و یا شما چگونه با آنان رفتار خواهید کرد؟





قلب و چشمها


با نگاه اجمالی به آیات زیر ممکن است به نظر برسد که ایوب به خود می بالد، آنچنان که گویی او قدوسیت، تقوا و رفتار خوب خود را مقابل دیگران به نمایش گذاشته است. مطمئناً چنین رفتاری طبق کتاب مقدس مذموم است (متی باب ۲۳ را ببینید). اما ایوب خود بزرگ بینی نمیکرد. بار دیگر بسیار مهم است که این موضوع را به یاد داشته باشیم: به او گفته شده بود که زندگی گذشته او،که بسیار بد فرض شده بود، دلیل رنجهایش بوده است. در عین حال ایوب میداند که این واقعاً نمیتواند درست باشد و اینکه او کاری انجام نداده است که مستحق این بلایا باشد. بنابراین، او این زمان را صرف بررسی شیوه زندگی فردی گذشته خود میکند.


آیات ۱ تا ۲۳ باب ۳۱ ایوب را بخوانید. ایوب درباره زندگی پیش از مصیبتهایش چه میگوید؟


همچنین توجه کنید که ایوب تنها با کارهای عملیاش سر و کار نداشت. آیه ”قلبم از چشمانم پیروی کرد“ (ایوب باب ۳۱ آیه ۷) نشان میدهد که ایوب معنای عمیقتر قدوسیت، درستی و اشتباه و احکام خدا را درک کرد. ایوب ظاهراً میدانست که خدا به قلب و افکار به اندازه اعمال اهمیت میدهد (اول سموئیل باب ۱۶ آیه ۷، خروج باب ۲۰ آیه ۱۷ و متی باب ۵ آیه ۲۸ را ببینید). ایوب میدانست که شهوترانی نسبت به یک زن نیز مانند زنا کردن اشتباه بود. (دوباره، چه گواه قدرتمندی بر این حقیقت که خداوند قوم اسرائیل را فرا خواند تا امتی متعهد و شاهدانی برای وی باشند.)


آیات ۱۳ تا ۱۵ باب ۳۱ کتاب ایوب را بخوانید. چرا این پیام بسیار مهم است؟


در اینجا ایوب درکی شگفت انگیز در باره اساس برابری همه انسانها ازخود نشان میدهد بخصوص برای دوران خود (و در واقع برای هر زمانی). دنیای کهن مکانی نبود که مفاهیم حقوق و قوانین جهانی درک شده باشد یا از آن پیروی گردد. گروههای مردمی به خود به عنوان افرادی برتر نسبت به دیگران نگاه میکردند و در زمانهایی نه حقوق دیگران را رعایت میکردند و نه برای ارزش و کرامت بشری احترامی قائل بودند. در اینجا گرچه ایوب نشان میدهد که استنباط او از حقوق بشر چقدر است مضافا نشان میدهد که اصل و منشاء این حقوق از خدایی است که ما را خلق نموده است. به گونه ای، ایوب نه تنها از زمان خود بلکه از زمان ما نیز جلوتر بود.




خانهای بر روی صخره


آیات ۲۴ تا ۳۴ باب ۳۱ ایوب را بخوانید. چه چیز دیگری می توانیم در مورد ایوب بیاموزیم؟


جای تعجب نیست که خداوند کاری که در مورد زندگی و شخصیت ایوب انجام داد را بیان کرد. این مردی است که مشخصا با ایمان زندگی کرد، مردی که کارهایش واقعیت رابطه وی را با خدا آشکار نمود. این به طور حتم ناله های او را پر سوز تر نمود: چرا این چیزها برای من اتفاق می افتد؟ و مطمئناً این بحث های دوستانش را نیز بیهوده و پوچ جلوه داد.


اما پیامی عمیق تر و مهمتر در مورد واقعیت وفاداری و فرمانبرداری ایوب در زندگی برای ما وجود دارد. توجه کنید که زندگی که ایوب در گذشته داشت چگونه به نحوه واکنش او به مصیبت هایی که بعدها به سرش آمد، مرتبط بود. به دلیل بخت، اقبال یا اراده محض او نبود که خدا را نفرین کند و بمیرد (ایوب باب ۲ آیه ۹). خیر، به این دلیل بود که همه آن سال های وفاداری و فرمانبرداری از خدا ، به او ایمان و شخصیتی داد که او را با وجود همه اتفاق هایی که برایش افتاد، قادر ساخت تا به خداوند اعتماد داشته باشد.


آیات ۲۲ تا ۲۷ باب ۷ متی را بخوانید. چه چیزی در این آیات وجود دارد که دلایل وفادار ماندن ایوب را نشان می دهد؟


کلید پیروزی بزرگ ایوب در اینجا در تمام پیروزی های ”کوچکتری“ که قبلا داشت، یافت شد (لوقا باب ۱۶ آیه ۱۰ را نیز ببینید). پایبندی وفادارانه به راستی ، بدون تَبرّی جستن از اصولی بود که ایوب را آنگونه که بود ساخت. چیزی که در ایوب می بینیم نمونه ای است که کتاب یعقوب درباره کارهای زندگی مومنانه می گوید: ”میبینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید“ (یعقوب باب ۲ آیه ۲۲). چه اصل مهمی از زندگی مسیحایی در این آیه نمایان شده است. در داستان ایوب این قاعده کلی به شیوه ای قدرتمندانه بنمایش در آمده است. ایوب از گوشت و استخوانی شبیه همه ما خلق شد؛ با این حال او بواسطه فیض خدا و تلاشی پایدار، وفادارانه و مطیع به خدا زندگی کرد.






حکمت فراوان خدا


در ابتدای کتاب ایوب، در میان صحبتهای گاه و بیگاه مابین شخصیت های کتاب، الیفاز تیمانی به ایوب گفت: ”آیا اگر تو عادل باشی، برای قادر مطلق خوشی رخ مینماید؟ یا اگر طریق خود را راست سازی، او را فایده میشود؟“ (ایوب باب ۲۲ آیه ۳). با توجه به اتفاقات پشت صحنه در آسمان ، این پرسشی طعنه آمیز است. آری، عادل بودن ایوب باعث خشنودی و انبساط خاطر خداست و اگر او بی گناه زندگی می کرد برای خدا سودمند بود. و این تنها در مورد ایوب صدق نمی کند - بلکه برای تمام کسانی که ادعا می کنند که پیروان خدا هستند، چنین می باشد.


آیه ۱۶ باب ۵ متی را بخوانید. این آیات چگونه به ما در پاسخ به پرسشی که الیفاز از ایوب پرسید کمک می کنند؟


موضوع بدیهی در کتاب ایوب این بود که آیا ایوب وفادار خواهد ماند؟ شیطان گفت که چنین نخواهد بود؛ خدا فرمود که چنین خواهد شد. وفاداری ایوب مطمئنا به سود خدا بود دست کم در این نبرد خاص با شیطان.


با این وجود این داستان تنها جزئی از مسائل بزرگتر می باشد. پیام فرشته اول به ما می گوید که خدا را ”جلال دهیم“ (مکاشفه یوحنا باب ۱۴ آیه ۷) و عیسی در آیه ۱۶ باب ۵ متی توضیح داد که ما با کارهای خوبمان می توانیم خدا را جلال دهیم. این همان کاری است که ایوب انجام داد؛ و همان کاری است که ما نیز می توانیم انجام دهیم.


آیه ۱۰ باب ۳ افسسیان را بخوانید. قاعده کلی ابراز شده در کتاب ایوب چگونه در مقیاسی کوچکتر آشکار شده است؟


چیزی که در این آیه و کتاب ایوب می بینیم، ابراز این حقیقت هستند که خدا در زندگی پیروان خویش کار میکند تا آنها را برای جلال خویش تغییر دهد تا شبیه او بشوند. ”تصویر واقعی خدا باید در بشریت بازتولید شود. کرامت خدا و عزت مسیح در کارند تا شخصیت امت وی به کمال برسد.“ الن جی. وایت، Ellen G. White, The Desire of Ages, p. 671. زندگی ایوب نمونه ای از این بود که چگونه بشر ممکن است این اصل را نمایان بسازد، اگرچه ایوب هزاران سال پیش زندگی می کرد. قوم خدا نیز از این اختیار و امتیاز برخوردارند تا در هر زمان به همان روش زندگی کنند.


چه چیزی در زندگی شما به خدا جلال می بخشد؟ پاسخ شما درباره خودتان، نحوه زندگیتان و آنچه باید تغییر دهید چیست؟





تفکری فراتر:


اصلاحات پروتستان ، یگانه حقیقت بزرگ رستگاری از راه ایمان را مجددا احیا کرد. این حقیقت بیان شده که ابتدا در باغ عدن بیان شده بود و در کلام موجود است (پیدایش باب ۳ آیه ۱۵ را ببینید) و سپس در زندگی ابراهیم کامل تر ابراز شده است (پیدایش باب ۱۵ آیه ۶ و رومیان باب ۴ آیه ۳ را ببینید) پیش از این بطور پی درپی در کلام از طریق پولس نقل گردیده است. با این وجود حقیقت (نجات تنها از طریق ایمان) و همیشه با (کار روحالقدس در زندگی ایمانداران) توام بوده است ، نه تنها به عنوان وسیلهای برای نجات بلکه برای بیانی از آن. ما در زندگی وشخصیت ایوب نمونه قدرتمندی از نحوه این کار را مییابیم. متخصصان الهیات بعضی اوقات این کار را ”تقدیس“ مینامند که اساساً به معنی ”قدوسیت“ میباشد. این موضوع چنان در کتاب مقدس قابل توجه است که به ما گفته شده است برای ”تقدسی که بغیر از آن هیچ کس خداوند را نخواهد دید“ مجدانه بکوشیم (عبرانیان باب ۱۲ آیه ۱۴). معنای اصلی تقدیس ”جدا شده برای کار مقدس“ میباشد. مفهومی که برای مثال ، زمانی که خداوند به امت عهد خویش گفت ”مقدس باشید، زیرا که من یهوه خدای شما قدوس هستم“ (لاویان باب ۱۹ آیه ۲) دیده شده است. اگر چه واژه و مفهوم آن به شیوه های مختلف در عهد قدیم و جدید ظاهر میشوند، به آنچه خدا در ما انجام میدهد، مربوط میشود که میتواند به عنوان یک رشد اخلاقی در نیکوئی و حرکت به سوی نیکوئی دیده شود. این موضوع یک ”روند رشد از تغییر اخلاقی توسط قدرت روحالقدس در همکاری با اراده انسان است.“ – Handbook of SDA Theology, p. 296. اگر چه این کار چیزی است که تنها خدا میتواند در ما تحقق ببخشد، چیزی ما را مجبور نمیکند که نه تقدیس بشویم و نه تطهیر بشویم. ما خود را به خداوند میسپاریم و همان خداوندی که ما را با ایمان عادل میکند، ما را تقدیس نیز خواهد نمود، و مانند ایوب ما را نیز تا جایی که در این سوی ابدیت امکانپذیر است، به صورت خود تغییر شکل میدهد. بنابراین پولس مینویسد: ”ای فرزندان من بار دیگر در وجود خود برای شما احساس درد میکنم مانند مادری که درد زایمان او را فراگرفته تا شکل مسیح را بخود بگیرید“ (غلاطیان باب ۴ آیه ۱۹)، و خانم الن جی. وایت نیز مینویسد: ”مسیح الگوی ماست، نمونهای بی عیب و مقدس که برای پیروی از او به ما ارزانی شده است. ما هرگز نمیتوانیم با این الگو برابر شویم، اما ممکن است از او تقلید کنیم و در حد توانمان شبیه او بشویم.“ – That I May Know Him, p. 265


سوالاتی برای بحث


۱- ما چه انتخابهایی میتوانیم بکنیم که بر میزانی که خداوند میتواند در ما کار بکند، تأثیر بگذارد؟ ما میدانیم که تنها خدا میتواند قلب را تغییر دهد، اما ما نیز باید مشارکت کنیم. این مشارکت چگونه است؟ چگونه نشان داده میشود؟


۲- آیه ۶ باب ۲ کولسیان میگوید: ”پس چنانکه مسیح عیسی خداوند را پذیرفتید، در وی رفتار نمایید.“ این کلمات چگونه به ما در درک معنای زندگی با ایمان و فرمانبرداری کمک میکنند؟


۳- ما به عنوان یک کلیسا چگونه میتوانیم در برابر انسانها و فرشتگان، خداوند را جلال بدهیم؟


درس چهاردهم


۲۴ تا ۳۰ دسامبر


درسهایی از ایوب





بعد از ظهر روز سبت


مطالعه این هفته: دوم قرنتیان باب ۵ آیه ۷؛ ایوب باب ۱ تا باب ۲ آیه ۸؛ متی باب ۴ آیه ۱۰، باب ۱۳ آیه ۳۹؛ یوحنا باب ۸ آیات ۱ تا ۱۱؛ عبرانیان باب ۱۱ آیه ۱۰، باب ۴ آیه ۱۵.


آیه حفظی: ” همه آنانی که در زندگی صبر و تحمل داشتند خوشبخت شدند. ایوب یک نمونه از افرادی است که با وجود مشکلات و مصائب فراوان صبر و ایمان خود را از دست نداد و خداوند نیز در آخر او را کامیاب ساخت زیرا خداوند بسیار رحیم و مهربان است.“ (یعقوب باب ۵ آیه ۱۱).


به پایان دروس این ثلث از کتاب ایوب رسیده ایم. اگر چه ممکن است بیشتر بخش های کتاب را پوشش داده باشیم اما باید اقرار کنیم که همچنان چیزهای زیادی برای پوشش دادن و آموختن وجود دارد. به طور حتم حتی دراین جهان مادیگرا، همه چیزهایی که می آموزیم و کشف می کنیم درواقع به آموختن و کشف چیزهای بیشتری سوق داده می شوند. و اگر در مورد اتم ها، ستارگان، عروس دریایی و معادلات ریاضی به تحقیق نیاز است، تا چه حد بیشتر کلام خدا باید مورد بررسی و پژوهش واقع شود؟


” دلیلی برای شک و تردید به کلام خدا وجود ندارد زیرا با عقل بشری نمی توان به اسرار مشیت الهی وآینده نگری او پی برد. در جهان طبیعی پیوسته با عجایبی فراتر از درک خود احاطه شده ایم. پس آیا باید از درک نکردن رمز و رازهای جهان روحانی متعجب بشویم؟ مشکل تنها در ضعف و کوته فکری ذهن بشر است.“ – الن جی. وایت،


Ellen G. White, Education, p. 170.


آری اسرار باقی می ماند بخصوص در کتابی مانند ایوب که سؤالات مشکل بسیاری در مورد زندگی مطرح شده است. با این وجود در دغدغه ها و زحمتهای این دنیا ، داستان ایوب درسی از وفاداری نسبت به خداست.


* درس این هفته را مطالعه کنید تا برای روز سبت در ۳۱ دسامبر آماده شوید.




با ایمان و نه با دیدن


دوم قرنتیان باب ۵ آیه ۷ و باب ۴ آیه ۱۸ را بخوانید. چه حقایق مهمی در این آیات اشاره شده است؟ این حقایق چگونه می توانند به ما که میخواهیم وفادارانه از خدا تبعیت کنیم کمک میکند؟


موضوع اصلی آیه ۱۸ باب ۴ دوم قرنتیان در خصوص آخرت شناسی است که به پایان زمان میپردازد، وقتی که جامه ابدیت به تن خواهیم کرد ،آن وعده ای که هنوز محقق نشده است.این وعده ای است که باید با ایمان بدست آوریم و نه با رویت زیرا هنوز اتفاق نیفتاده است.


به همین ترتیب کتاب ایوب به ما نشان می دهد که در واقع چیزهایی فراتر از افق دید ما وجود دارند. اگر چه این موضوع نباید برای مردم این زمانه مفهومی چنان دشوار باشد، زیرا علم وجود نیروهای نامرئی در اطراف ما را آشکار کرده است.


واعظی در منبر کلیسایی در یک شهر بزرگ ایستاد. او جماعت حاضر در کلیسا را دعوت به سکوت نمود. به مدت چند ثانیه هیچ صدایی وجود نداشت. سپس او رادیویی آورد و آن را روشن نمود و شروع به چرخاندن موج یابش نمود. انواع صداهای مختلف از رادیو شنیده میشد.


واعظ گفت، ”اجازه بدهید بپرسم، این صداها از کجا آمد؟ آیا از خود رادیو منشا گرفتند؟ خیر، این صداها در فضای اطراف ما به عنوان موج های رادیویی وجود داشتند، موج هایی که به واقعیت صداهایی مثل صدای من هستند. آنگونه که ما خلق شده ایم نمیتوانیم به آن موجها دسترسی داشته باشیم. اما این حقیقت که ما نمی توانیم آنها را ببینیم، احساس کنیم یا بشنویم به این معنی نیست که آنها وجود ندارند، این طور نیست؟“


چه چیزهای واقعی دیگری که ما نمی توانیم ببینیم (از جمله تشعشع و جاذبه) در اطرافمان وجود دارند؟ چه درسهای روحانی از این حقیقت می توانیم بیاموزیم که این نیروهای نامرئی نه تنها وجود دارند بلکه می توانند بر زندگیمان تأثیر بگذارند؟


همان طور که کتاب ایوب نشان داد، هیچکدام از کسانی که در داستان دخیل بودند، نتوانستند اتفاقات جاری را درک کنند. آنها به خدا اعتقاد داشتند و حتی کمی از خدا و شخصیت و قدرت خلقت او آگاهی داشتند. اما خارج از جزئیات آشکار واقعیتی که آنها قادر به دیدنشان بودند - به عنوان مثال مشکلات و مشقات ایوب - آنها هیچ نشانه و سر نخی از وقایع جاری پشت صحنه نداشتند. به همین رو، آیا احتمال این وجود نداردکه گاهی اوقات ما نیز از واقعیت های نامرئی اطراف خود نا آگاه باشیم؟ بنابراین کتاب ایوب به ما می آموزد که با ایمان زندگی کنیم، ضعف هایمان را بشناسیم و متوجه بشویم که تا چه حد ضعف بینایی و دانش داریم.




وجود شریر


یکی از بزرگترین سوالاتی که ذهن بشری را به چالش کشیده است به شرارت و اهریمن مربوط می شود. اگر چه برخی از فلاسفه و حتی دین شناسان وجود شرارت را انکار نموده و یا چنین اندیشیده اند که تا حد ممکن نباید از این واژه استفاده کرد، با این وجود بسیاری از مردم با این موضوع مخالفند. شرارت واقعی است؛ بخشی از این جهان است. اگر چه می توانیم درباره بودن یا نبودن شریر بحث کنیم، اما اکثر ما (این مطلب از دیوان عدالت عالی ایالات متحده آمریکا در باره موضوعی دیگر اقتباس شده) ”وقتی چیزی را باور میکنیم که آنرا ببینیم.“


بدی یا (خُسران و فساد) گاهاً به دو دسته گسترده تقسیم می شود: طبیعی و اخلاقی. بدی طبیعی به عنوان نوعی از بلایای طبیعی از جمله زمین لرزه یا طوفان یا بیماریهای فراگیر که مصیبت ببار می آورد اطلاق میشود. بدی اخلاقی، بد طینتی یا سوء رفتار نتیجه کردار عامدانه بشری است از جمله قتل یا دزدی.


تمام انواع نظریه ها صرفنظر از کهن یا مدرن بودن آن ، در تلاش و بررسی برای وجود شرارت هستند. بعنوان ادونتیست های روز هفتم بر این باوریم که کتاب مقدس چنین آموزش می دهد که شرارت را مخلوقی منحط بنام شیطان بنیان نهاد. فرهنگ عمومی که با تفکرات فلسفی مادی گرایانه حمایت می شود، وجود شیطان را انکار کرده است. اما تنها فردی میتواند بر این موضوع صحه بگذارد که شهادت و گواه شفاف کتاب مقدس در باره شیطان را بعنوان موجودی واقعی که تا جای ممکن میخواهد به بشر آسیب برساند، مردود شمارد.


این حقیقتی است که به طور خاص در کتاب ایوب آشکار شده است.


ایوب باب ۱ آیه ۱ و باب ۲ آیه ۸ را بخوانید. این دو باب چگونه در درک نقش شیطان در اِعمال شرارت که در جهان بسیار شایع است، کمک می کنند؟


در مورد ایوب، مسئول مستقیم خسارت های معنوی و طبیعی که بر ایوب واقع شد، شیطان بود. اما چیزی که در کتاب ایوب می بینیم لزوما به این معنی نیست که هر گونه بدی یا رنجی مستقیماً به کارهای شیطانی مربوط است. حقیقت این است که مانند شخصیت های کتاب ایوب، ما تمام دلایل اتفاقات وحشتناکی که رخ می دهند را نمی دانیم. درواقع ، در خصوص گفتگوهای مرتبط با بد اقبالی ایوب حتی اسمی از ”شیطان“ برده نشد. کسانی که در گفتگو بودند، خدا را مقصر دانستند، ایوب را مقصر دانستند، اماهیچ وقت خود شیطان را مقصر نخواندند. با این وجود، کتاب ایوب باید به ما نشان دهد که در نهایت چه کسی مسئول شرارتها بر روی زمین میباشد.






با دوستانی مانند اینها...


در سرتاسر کتاب ایوب، سه (و سپس چهار) مردی که آمده بودند با ایوب صحبت کنند، با انگیزه های خوب این کار را انجام دادند. آنها شنیده بودند که چه اتفاقاتی برای ایوب افتاده بود و آمدند تا ”او را تعزیت گویند و تسلّی دهند“ (ایوب باب ۲ آیه ۱۱). اگر چه پس از اینکه ایوب برای نخستین بار شروع به صحبت کردن نمود، از مصیبت هایی که بر سرش آمده بود به ماتم پرداخت، اما ظاهر در عوض دلگرمی و روحیه بخشیدن به دوستی که گرفتار مصیبت بود آنها حس کردند که مباحث دینی از اهمیت بیشتری برخوردار است.


با گذشت زمان همگی به اشتباه خود پی بردند. اما فرض کنید که حق با ایشان بود؟ فرض کنید که ایوب سزاوار همه این اتفاقات بود. آنها ممکن است از بُعد و دیدگاه دین شناسی درست گفته باشند اما خوب که چه؟ آیا ایوب به دین شناسی درست نیاز داشت؟ یا آیا به چیزی کاملا متفاوت نیاز داشت؟


آیات ۱ تا ۱۱ باب ۸ یوحنا را بخوانید. عیسی در اینجا چه چیزی را آشکار نمود که این مردان تا حد زیادی فاقد آن بودند؟


در این داستان تفاوت عمده ای میان زنی که به جرم زنا گرفته شده بود از یک طرف و مدعیان او از طرف دیگر وجود دارد. آن زن مقصر بود. اگر چه ممکن است گناه آن زن کمتر از گناه کسانی بوده باشد که او را متهم نموده بودند، هرگز پرسشی درباره گناهکاری اش مطرح نبود. گرچه شرایط سخت و دردناک بود. در مقایسه ایوب گناهکار نبود، دست کم به آن مفهومی که متهم کنندگانش ادعا میکردند. اما حتی اگر او مانند این زن گناهکار بود، چیزی که از این مردان انتظار داشت همان بود که آن زن و همه مردم گرفتار مصیبت به آن نیاز دارند: فیض و بخشش.


”شخصیت عیسی در آمرزش این زن و تشویق او به داشتن زندگی بهتر، در زیبایی عدالتی کامل می درخشد. در حالی که او ارزش گناه را کم نمی کند و یا حس گناه را کاهش نمی دهد ولی به جای محکوم کردن به دنبال نجات دادن است. جهان برای این زن گمراه تنها تحقیر و تمسخر به همراه داشت؛ اما عیسی از امید و آرامش سخن می گوید.“ – الن جی. وایت، Ellen G. White, The Desire of Ages, p. 462


آنچه کتاب ایوب باید به ما تعلیم دهد این است که باید خود را بجای دیگران قرار دهیم و آنگاه نیاز دیگران را حس کنیم. مطمئنا زمان و مکانی برای سرزنش و برخورد وجود دارد اما پیش از آنکه این نقش را بعهده بگیریم، باید فروتنانه و با بردباری به یاد داشته باشیم که ما خود نیز گناهکاریم.






بیش از خار و خاشاک


همان طور که همه می دانیم و برخی بهتر می دانند، زندگی دشوار است. دقیقا در عدن پس از سقوط به ما نشانه هایی از میزان دشواری آن، زمانی که خداوند اجازه داد اولین والدینمان نتیجه تخطی خود را ببینند، داده شد (پیدایش باب ۳ آیات ۱۶ تا ۲۴ را ببینید). اگرچه اینها فقط اشاراتی بودند. گذشته از هر چیز، اگر تنها چالش هایی که در زندگی با آنها روبرو بودیم،”خار و خاشاک“ بودند، وجود بشری اساسا از آنچه امروزه است، متفاوت می بود.


به اطرافمان که نگاه می کنیم چه چیزی غیر از رنج، بیماری، فقر، جنگ، جنایت، افسردگی، آلودگی و ناعدالتی می بینیم؟ هرودوت ، تاریخ شناس باستان درباره فرهنگی که در آن مردم سوگواری می کنند، نوشت - آری زمانی که کودکی به دنیا می آمد ماتم میگرفتند، زیرا آنها درد و رنج اجتناب ناپذیری که آن کودک در بزرگ سالی با آن روبرو خواهد شد را می دانستند. عجیب و اشتباه بنظر میرسد اما چه کسی می تواند منطق را رد کند؟


با این حال در کتاب ایوب پیامی در خصوص وضعیت بشر وجود دارد. همان طور که دیدیم، ایوب می توانست الگویی از تمام بشریت (رنج کشیده) تلقی شود - رنجهایی که اغلب منصفانه بنظر نمیرسد و بنظر، آن رنجها متناسب با گناهانی که طبیعتا مرتکب شده ایم نیست. برای ایوب منصفانه نبود و برای ما نیز چنین نمی باشد.


و با وجود همه اینها آنچه که کتاب ایوب می تواند به ما بگوید این است که خدا وجود دارد، می داند و وعده داده که همه اینها برای هیچ نیست.


نویسندگان غیر روحانی و خداناباور از مواجهه با عبارت بی معنی (زندگی ، مرگ و دیگر هیچ) هراس دارند و با مشکل روبرو میشوند. آنها مشکل دارند حتی در یافتن پاسخ ها و با این وجود نتیجه ای نمی یابند زیرا این زندگی به خودی خود چیزی عرضه نمی کند. فلسفه ای در انکار خدا به نام ”پوچ گرایی“ وجود دارد که از واژه لاتین nihil به معنی (هیچ ) می آید که جهان ما و زندگی در آن مفهومی ندارد.


با این وجود کتاب ایوب توجه ما را به واقعیتی متعالی فراتر از (هیچ و پوچ) که زندگی فانی ما را با آن تهدید می کند، جلب می نماید. ما را متوجه خدا و عالم وجود می کند که می توانیم به امید نائل شویم. به ما می گوید که تمام چیزهایی که برایمان اتفاق می افتند در فضایی تهی نیستند و بلکه خدایی وجود دارد که از تمام اتفاقاتی که رخ می دهند آگاه است و وعده می دهد که روزی همه چیز را درست کند. گرچه سوالات اساسی در کتاب ایوب بی پاسخ گذاشته شده است، ولیکن بما میگوید که زندگی در این جهان بیهوده است و همگی تبدیل به خاک خواهند شد و باید بفکر زندگی آخرت باشیم (پیدایش باب ۳ آیه ۱۹ و ایوب باب ۲ آیه ۸ را ببینید). در عوض به ما بزرگترین امید را می بخشد، امید برای چیزی فراتر از آنچه که بتوانیم با حواس خود درک کنیم.






عیسی و ایوب


دانش آموزان کتاب مقدس در طی قرنها بدنبال یافتن مشابهت هایی میان داستان ایوب و عیسی بوده اند. و اگر چه ایوب دقیقا یک ”نوع“ عیسی نیست (درست مانند تشریفات قربانی کردن حیوانات)، اما شباهاتی وجود دارد. ما در این شباهت ها می توانیم درس دیگری از ایوب بگیریم: اینکه نجات ما برای خداوند چه بهایی دارد.


ایوب باب ۱ آیه ۱، اول یوحنا باب ۲ آیه ۱، یعقوب باب ۵ آیه ۶ و اعمال رسولان باب ۳ آیه ۱۴ را با هم مقایسه کنید. چه شباهتهائی در اینجا وجود دارد؟


آیات ۱ تا ۱۱ باب ۴ متی را بخوانید. چه شباهت هایی در اینجا میان عیسی و ایوب وجود دارد؟


متی باب ۲۶ آیه ۶۱، لوقا باب ۱۱ آیات ۱۵ و ۱۶ و یوحنا باب ۱۸ آیه ۳۰ را بخوانید. این آیات چگونه با تجربه ایوب شباهت دارند؟


آیه ۲۲ باب ۱ ایوب را با آیه ۱۵ باب ۴ عبرانیان مقایسه کنید. چه شباهتی در اینجا وجود دارد؟


این آیات شباهت های جالبی را میان تجربه ایوب و عیسی آشکار می کنند. مطمئنا ایوب مانند عیسی عاری از گناه نبود؛ با این وجود او مردی وفادار و عادل بود که زندگی اش باعث جلال پدر شد. ایوب به شدت مانند عیسی توسط شیطان آزموده شد. در کل کتاب میخوانیم که بطورنامنصفانه ای از روی کذب و غرض ورزی به ایوب اتهام وارد گردید ؛ عیسی نیز با اتهامات دروغین روبرو گردید.


در نهایت و شاید مهمتر از همه، با وجود همه اتفاقات، ایوب نسبت به خداوند وفادار ماند. همچنین در نتیجه وفاداری عیسی بخاطر همه ما بود که از دست نرفتیم. عیسی با وجود تمام اتفاقاتی که برایش رخ داد، بدون گناه زندگی کرد که کاملاً در بر دارنده شخصیت خدا بود. عیسی ”مظهر کامل وجود اوست“ (عبرانیان باب ۱ آیه ۳) و در نتیجه به تنهایی از عدالت لازمه برای نجات برخوردار بود ، ”یعنی عدالت خدا که بوسیله ایمان به عیسی مسیح است، به همه و کل آنانی که ایمان آورند. زیرا که هیچ تفاوتی نیست“ (رومیان باب ۳ آیه ۲۲).


بزرگی ایوب و رنجها و وفاداری او در خلال مصایب بازتاب کمی از آنچه بود که عیسی آن نجات دهنده بخاطر ما متحمل گردید که ”در ایام آخر، بر زمین خواهد برخاست“ (ایوب باب ۱۹ آیه ۲۵).


جمعه


۳۰ دسامبر


تفکری فراتر:


کتاب ایوب در طی قرن ها خوانندگان، یهودی، مسیحی و حتی مسلمان را (با تغییرات و اختلافاتی که با کتاب مقدس دارند) هیجان زده، روشن ضمیر و به چالش کشیده است. می گوییم به چالش کشید زیرا همان طور که دیده ایم به خودی خود بسیاری از سوالات را بی پاسخ می گذارد. از یک طرف این موضوع نباید بسیار تعجب برانگیز باشد. گذشته از هر چیز، از کتاب پیدایش تا یوحنا، کدام یک از کتب کتاب مقدس، پرسشی را بی جواب نمی گذارند؟ حتی کتاب مقدس در مجموع به تمام مسائلی که مطرح می کند پاسخ نمی دهد. اگر مسائلی که پوشش می دهد، سقوط بشریت و نقشه نجات موضوعاتی هستند که ما در طول ابدیت مطالعه خواهیم نمود، چگونه یک کتاب فانی هر چند که از خداوند الهام گرفته شده باشد (دوم تیموتاوس باب ۳ آیه ۱۶)، می تواند همه چیز را اکنون برای ما پاسخ دهد؟


اگر چه کتاب ایوب تنها چنین نیست. این کتاب بخشی از تصویری بسیار بزرگتر می باشد که در کلام خدا نمایان شد. و به عنوان بخش بزرگی از یک پازل بزرگ روحانی و الهیاتی، به ما پیامی قدرتمند ارائه می دهد که حد اقل از جنبه ای جهانی برای همه پیروان خدا برخوردار است. و این پیام چنین است: وفاداری در میان مشکلات. ایوب نمونه زنده ای از سخنان عیسی می باشد: ”هر که تا به انتها صبر کند، نجات یابد“ (متی باب ۲۴ آیه ۱۳). کدام یک از باور داران عیسی که به دنبال انجام کار نیک هستند، بعضی اوقات با اشتباه غیرقابل توضیح روبرو نشده اند؟ کدام معتقد به عیسی که به دنبال وفاداری است با چالش هایی در این ایمان مواجه نشده است؟ کدام پیرو عیسی که به دنبال آرامش است در عوض با اتهام روبرو نشده است؟ و با این وجود کتاب ایوب نمونه ای از فردی را به ما می دهد که با وجود روبرو شدن با همه اینها و حتی بیشتر، ایمان و کمال خود را حفظ نمود. و از آن جایی که ما با ایمان و فیض به کسی که بر روی صلیب برای ایوب و ما مرد، اطمینان داریم، پیام ما این است که ”برو و تو نیز همچنان کن“ (لوقا باب ۱۰ آیه ۳۷).